header photo

در جهان سرمایه داری

24-04-2015

در جهان سرمایه داری

هست و نیست بشریت به حراج گذاشته می شود 

فرایندهای شکل دهنده به جهان سرمایه داری به سرعت در حال تغییر و تبدیل هستند. رقابت بین انحصارات غول پیکر در بازارهای مالی جهانی برای غارت سود و تملک بر ثروت های تولید شدهٔ خصوصی، عمومی و همگانی ابعاد جدیدی به خود می گیرد . این روزها، «ماه» و «سال»، حکم «سال» و شاید «دهه» در گذشته ای نه چندان دور را دارد . با بوجود آمدن امکان جابجایی بسیار پر سرعت پول در چرخه های پول- پول (به معنای محصولات مالی) - پول ، در مقایسه با «پول - کالا - پول» در سطح جهان ، فضایی بوجود آمده که برخی شرکت ها بتوانند در یک اقتصاد قمارخانه ای ، با بازی و شرط بندی بر ارزش سهام و دارایی ها ، در ظرف مدت کوتاهی ثروت های نجومی کسب کنند . به همین دلیل ، لایه های بسیار نازکی از بالایی ها (یک در صدی ها و یک دهم درصدی ها) یعنی اولیگارش ها ، به قول معروف ، ره صد ساله را یک شبه می پیمایند و به سلاطین با تاج و تخت پنهانی تبدیل می شوند که قدرت عمل و سطح تاثیر گذاری افسانه ای دارند.

مدت هاست چرخش اقتصادی برخی از شرکت هااز تولید ناخالص داخلی برخی از کشورها بیشتر شده است. این فرایند، یعنی بزرگ و بزرگ تر شدن و تمرکز هر چه بیشتر سرمایه ها در دست اقلیت بسیار اندکی در سطح جهان با شدت تمام ادامه دارد. آنچه امروز شاهد آن هستیم ، گسترش بی وقفهٔ همان روندهایی است که تا دیروز می شناخته ایم، اما جهشی دیوانه وار به خود گرفته است. می توان تصور کرد که ادامه چنین روندی به تغییرهایی منجر شود که پیامدهای فاجعه بار آن به تمامی قابل پیشبینی نیست .

شاید برای اینکه تصوری از چشم انداز پیش رو داشته باشیم ، اشاره به یکی از این نوع تمرکز های سرمایه کافی باشد. شرکت «بلک راک» (Black Rock) در گزارش مالی سال 2014 خود به 4580 میلیارد دلار دارایی تحت مدیریت متمرکز خود اشاره کرده است. برای اینکه درک نسبی از دامنه عمل این شرکت و شرکت های مشابه آن داشته باشیم بد نیست که بدانیم این رقم بیش از بودجه سالانه دولت فدرال آمریکا به میزان 3900 میلیارد دلار است. شرکت بلاک راک عمری حدود 26 سال دارد و با سرمایه بسیار محدودی در سال 1988 تاسیس شده است و جالب تر اینکه، بخش بزرگی از تمرکز سرمایه ها در زیر مدیریت این غول مالی در دوران ریاست جمهوری اوباما، آن هم در طی یک قرار داد دولتی برای کمک به حل بحران بازارهای مالی کسب شده است. توضیح ساده ای در همان خط اول معرفی این شرکت در ویکیپدیا خود گویای تصویر تمام نمای آن چیزی است که امروز پیامدهایش را در اقتصاد سیاسی جهانی می بینیم. ویکیپدیا از خوانندگانش خواسته: «این شرکت (یعنی بلاک راک Black Rock) با مجتمع بلاک استون (Blackstone Group ) اشتباه نشود.» چرا؟ چون شاید در این روزگار «گروه بلاک استون» از شرکت ها و موسسات خرده پایی به حساب می آید که تنها بر 284 میلیارد دلار دارایی نا قابل؟! مدیریت دارند. طبعا در بازار سرمایه نباید یک شرکت 4500 میلیاردی را با یک شرکت 284 میلیاردی اشتباه گرفت؟!

این تمرکز جدید از سرمایه بر پایه «مالی سازی» و متکی بر فن آوری های نوین دیجیتال صورت می گیرد که بینهایت انحصاری عمل می کنند و به نوعی می توان آن را از زمرهٔ «سرمایه های جدید» به حساب آورد . جنگ پول های جدید و پول های قدیم و تلاش انحصارات جدید و قدیم برای کسب ثروت بیشتر ، به هر شکل و به هر طریق ، برای بلعیدن دیگری و یا ادغام در یکدیگر را می توان یکی از ریشه های اصلی تغییر و تبدیل های اخیر در جهان سرمایه داری دانست.

باید توجه داشت که چرخش اقتصادی در بازارهای مالی از سال 2008 با «تزریق ده ها هزار میلیارد دلار پول در اقتصاد جهانی توسط بانک های مرکزی در آمریکا، انگلیس و اروپا و به تازگی ژاپن»… به اقتصاد قمارخانه ای، به خرید و فروش انواع محصولات مالی نظیر اوراق بهادار، سهام، مشتقات، ضمانت نامه ها و … راه یافته و باعث شده سرمایه گذاری های ایجاد کننده شغل در جهان کاهش یابد . این بکارگیری سرمایه های موهومی باز هم در حال گسترش است.

در بطن اقتصادهایی مانند آمریکا، اروپا و ژاپن که رشد بسیار اندکی را شاهد بوده اند وافزایش ثروت ملی قابل اعتنایی نداشته اند ، این غارت بی حساب و کتاب نولیبرالیستی نمی تواند جز از اندوخته و پس اندازهای موجود و یا آیندهٔ فرزاندان شهروندان این کشورها و نیروی کار به شدت استثمار شدهٔ زحمتکشان جهان از طریق هدایت و مدیریت مهندسی شدهٔ بازارهای سهام و ارز صورت بگیرد. در واقع آنچه رخ می دهد انتقال تردستانه و شعبده بازانهٔ مالکیت های عمومی و خصوصی به تعداد بسیار محدودی از موسسات و لایه های بسیار محدودی از ابرثروتمندان جهان است.

عاملی که در فرایندهای مالی سازی شدهٔ سرمایه داری جهانی امروز پول جابجا می کند، چیزی جز یک نولیبرالیزم افراطی برنامه ریزی شده نیست - نولیبرالیزمی که با خصوصی کردن هر آنچه در توان دارد ، هستی امروز و فردای بشریت را به حراج گذاشته است. برای آنکه از حجم فرایندهای خصوصی سازی شده آشنا شویم ، یک نمونه کافی است. همانطور که می دانید ، بخش های بزرگی از ارتش ها و عملیات نظامی و نهادهای تجسسی و امنیتی و … در آمریکا و بخش بزرگی از کشورهای متحد آن به پیمانکاران خصوصی واگذار شده است.

شبکه تلویزیونی دیجیتال Cenk Uygur گزارشی را در این زمینه ارائه کرده که تکان دهنده است. بر اساس این گزارش مستند ، از سال 2009 تا 2013 مبلغ 13 میلیارد دلار قرار داد در زمینه عملیات ویژه با 3000 شرکت مختلف خصوصی بسته شده که البته شرکت های بزرگ نظامی سهم شیر آن را داشته اند . دامنه اجرایی این مجموعه از قراردادهای رسمی اعلام شده بسیار وسیع است . برای مثال، شرکتی مشغول یافتن تروریست هاست، شرکت دیگری عملیات حمله را طرح می ریزد، شرکتی پهبادهای حمله کننده می سازد و یا هدایت می کند. دیگرانی کارشان دستگیری تروریست هاست. شرکت های بازجویی می کنند . شرکت هایی محل های بازجویی مخفی و زندان ها را اداره می کنند و جالب اینکه قراردادهایی هم برای کار تبلیغاتی بسته شده تا گوش ما را با تبلیغات اغواکننده در مورد مبارزه با تروریست ها کر کند.

آنچه می توان و باید متوجه آن شد آن است که این ابزارهای قدرت دیگر تنها در اختیار انحصاری دولت ها و نهادهای انتخاباتی در لیبرال دمکراسی ها نیست. سهام برخی از همین شرکت ها و دیگر شرکت ها متاثر از عملیات آنان در بازارهای بورس دست به دست می شود و بالا و پایین می رود و با هر پایین و بالا رفتن تلمبه ای ، پولی را از جایی به جای دیگر پمپ می کند. خصوصی سازی تا حدی پیش می رود که «عملیات ویژه» هم خصوصی سازی می شود و وقتی حجم اطلاعات متمرکز در شرکت های غول پیکری مانند گوگل، یاهو و یا فیس بوک از تک تک افراد و موسسات در سراسر کره خاکی قدرت های بدون پیشینهٔ تاریخی می سازد، چرا روندهای موازی با گردش کار نهادهای سیاسی دولتی شناخته شده شکل نگیرند؟ آنچه امروز با آن مواجهیم، سیاست ورزی های حساب شده ای است که طراحی می شود و از طریق لابی های چندگانه مختلف دولتی و غیر دولتی و آن هم در ابعاد جهانی پیاده می شود و از آن فرایندهایی بوجود می آید که سودهای افسانه ای می آفریند و جابجا می کند . در این بازار قمارخانه ای مافیایی، هر چیزی که بتواند سهام جابجا کند، ریسک بیافریند، ریسک کاهش دهد، ریسک ها را پیشبینی و یا مهندسی کند، چه شیر مرغ و چه جان آدمیزاد وسیله ای برای شرط بندی و قمار است.

این سودها مانند سرمایه های بوجود آورنده شان موهومی نیستند. سودهایی سخت واقعی اند که از جیب زحمتکشان سراسر جهان بیرون کشیده می شود و آن ها را به خاک سیاه می نشاند.

از آنجا که فضاهای شهری ، رسانه ای ، شبکه ای ، و «روانی» در تسخیر این سرمایه داری به شدت جهانی شده است ، فرایندها و روندهای سیاسی- اقتصادی مهندسی شده ای می تواند با بکار گیری سرمایه های موهومی و بازی با یک گروه از سهام و ایجاد چرخه ای از پول - پول (محصولات مالی) - پول حجم تازه ای از سود بسازد. همین فرایندهاست که با کمک شرکت ها و این یا آن مجموعه از دولت ها و لابی های پارلمانی شروع می شود و به اجرا در می آید. به همین دلیل در کنار سیاست های استراتژیک امپریالیستی در منطقه، شاهد سیاست هایی هستیم که ظاهرا در تناقض با آن است و چندگانگی هایی را به نمایش می گذارد که برخی تحلیل گران را به اشتباه می اندازد.

می توان برای درک بهتری از اقتصاد سیاسی جهان سرمایه داری، علاوه بر استراتژی های بلند مدت تر رهبران سیاسی دولت ها، به دخالت مستقیم شرکت های غولپیکر در جابجایی ارقام نجومی ثروت با تغییر در شاخص های بازار سهام توجه داشت. در این زمینه تغییرات بسیار شدید در بازار نفت و پیامدهای سیاسی نظامی همراهی کنندهٔ آن بسیار آموزنده است. عدم توجه به این واقعیت ها، درک بخش بزرگی از رویدادها را با ابهام های قابل اعتنا روبرو می سازد.

از آنجا که برخلاف دولت ها، هیچ الزامی در شفاف سازی برای شرکت ها وجود ندارد و آن ها از مصونیت های حقوقی عظیمی در زمینه اطلاعات داخلی شان برخوردارند ، چنین بررسی هایی کار ساده ای هم نیست و باید برای آن ساز و کارهایی یافت.

Go Back

Comment