header photo

آقایان نظامی کدامین جنگ را برده اید؟

آقایان نظامی کدامین جنگ را برده اید؟

حسین اکبری

کوشندگان برای عدالت، رفاه، آزادی و صلح پایدار؛ جنگ طلب نیستند

یادآوری : در اردیبهشت ۱۳۹۷ در دانشگاه تهران سخنرانی ای داشتم که مضمون آن  “رابطه بین عدالت و صلح” بود در آنجا به تشریح شرایط جنگی خاموش که در جریان است پرداختم و نشان دادم که چگونه مردم ایران  به ویژه کارگران و زحمتکشان درگیر جنگی نابرابر در میدانی به وسعت جغرافیایی و طبقاتی در سراسر ایران هستند. متاسفانه کماکان این حرف ها و همه گفته هایی از این دست گوشی برای شنیدن در بین اهالی قدرت ندارد چرا که یک طرف جنگ آنها هستند چنانکه امروز به صراحت بیان می کنند و طرف دیگر مردمی که از این جنگ نابرابر به ستوه آمده اند.

امروز شاهدیم که پس از اعلام نرخ سه برابری بنزین این مردم به‌جان آمده از گرانی و تبعات خانمان‌سوزش، از تبعیض و نابرابری ناشی از امتیازوری جمعیت حداقلی کشور که وابستگان درجه اول نظام سیاسی کشورند در برابر اکثریت مردمی از لایه های متوسط رو به پایین تا طبقه عظیم کارگران و زحمتکشان و فرودستان و بینوایان جامعه در استفاده ناعادلانه از منابع عمومی، از بیکاری و عدم امنیت شغلی، از بی مسکنی و اجاره نشینی گران تا حاشیه نشینی (و در بدترین شکل های دیده شده آن که عبارتست از کارتن خوابی و گورخوابی) به شدت اعتراض دارند، به خیابان ریختند و فریاد سر دادند که بنزین گرون تر میشه _ فقیر فقیرتر میشه و ادامه این فریادها و ابراز خشم توده های مردم، از سوی مسوولین به ویژه نظامیان و دستگاه های امنیتی با بی توجهی مفرط  به ریشه های اصلی و اساسی آن و تعمدی آشکار به غیرواقعی نشان دادن رخدادهای اعتراضی، به حساب دشمن و جریاناتی از مخالفان نظام سیاسی ایران در خارج از ایران و حتی به کشورها و دولت هایی نسبت داده شد که جز آمریکا و عربستان و اسراییل مابقی از شرکای سیاسی_ اقتصادی تاکنونی جمهوری اسلامی هستند

مبالغه در مورد ابعاد فعالیت دشمن به اندازه ای که این جنگ را جنگ جهانی بزرگ نشان دهند تا بی اهمیت جلوه دادن حضور مردم در اعتراض به شرایط کنونی، چندان است که گویا گزارشات و اظهارات از این رویداد مردمی در دو کشور متفاوت بیان می‌شود.

اما در حقیقت این عنوان (یعنی جنگ نابرابر) برای رخداد های کنونی پربیراه هم نیست چنانچه در اردیبشت سال ۱۳۹۷ از آن به عنوان جنگی خاموش نام بردم عینا دلایل آن را برای بیداری آن دسته از کسانی که مردم را هنوز دشمن میدانند و مستی قدرت آنها را از دیدن واقعیت جنگی که خود در برافروختنش نقش درجه اول را داشته اند، باز داشته است، دوباره باز گو می کنم  با این یادآوری که البته جریانات فرصت طلب و ارتجاع مخلوع (سلطنت طلبان و مانند آنها) نیز همانقدر از  این جنگ نابرابر سود می برند که مردم زیان می بینند و این نیز از تبعات همان جنگ خاموشی است که نظام نابرابر ساز سرمایه از دوران حکومت پیشین تا به حال به مردم تحمیل کرده است.

عدالت، رفاه و صلح بی تردید جدای از هم هیچ گاه برقرار نمی شوند و به فرض استقرار استمرار و دوام نمی یابد. شرایط وجود صلح را عدالت و رفاه معین می کند. در آنصورت بارقه صلح مثبت است. در سرزمینی که فقر و تبعیض و و بیعدالتی باشد صلحی وجود ندارد. حتی اگر جنگی رخ نداده باشد؛ چرا که نبود صلح الزاما به معنی جنک آشکار نیست. این صلح بارقه ای منفی دارد و تنها مفهومش زندگی بی خشونت است گرچه زندگی بدون خشونت  همراه با مدارا و رواداری هم نیست. به قطعیت می توان گفت که هیچ گاه بدون عدالت، رفاه عمومی پردوام و مستمر برپا نمیشود و آرامش و همزیستی به بار نمی نشیند.

 آنگاه که رفاه اجتماعی جایش را به تهیدستی و تنگدستی اکثریت مردم دهد؛ و در مقابل گروهی در آسودگی خاطر به انباشت همه چیز بپردازند؛ در چنین وضعیتی  کم کم  رواداری و مدارا از جامعه رخت برمی بندد و حس بی عدالتی جامعه را پر می کند و خشم ناشی از این بیعدالتی قطعا خشونت به دنبال  خواهد داشت؛ خشمی که طنین فریادش عدالت را میجوید و چون پاسخی جز خشونت دریافت نمی کند به عصیان روی میاورد این عصیان آغاز رویارویی آشکار و به مخاطره افتادن صلحی است که به تدریج اعتبار خود را در فرایند عدالت زدایی از دست داده است  و اشکالی از خشونت و قهر و حتی جنگ رو در رو را اجتناب ناپذیر میسازد. میدان این مبارزه را فرودستان برپا نمی کنند این میدانِ جنگِ نابرابری است که صاحبان سرمایه آفریدگار آنند.

 میدانی که گوشه ای از آن قلمرو  آموزش و پرورشی است که قرار بود رایگان باشد اما در حالا برخلاف قانون به کالایی شدن آموزش درغلطیده است و از این غلتشِ مداومِ بیعدالتی در آموزش؛ تمامی مدارس در تمامی سطوح را دربر گرفته است. کودکانی که علی القاعده باید در مدارس درس آموزی کنند در چهارراه ها و داخل اتوبوس ها و واگنهای مترو به کار دستفروشی اند.

گوشه دیگر این میدان با کالایی شدن بهداشت و سلامت سنگر بندی شده است، جنگی نابرابر که جان بیمار و مال اورا به یغما می برد. بارها شنیده ایم که بیمار را به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه های بیمارستانی در خیابان رها کرده اند.

 مساحتی از این میدان درگیر نزاع های خانوادگی ناشی از آسیب های اجتماعی و فقر و فاقه ایست که بخشی از مردم را بخود مشغول داشته است و اتفاقا در این درگاه، احکام قضایی و قضات رابطه داد و بیداد را به چهارچوب خانواده محدود می کند و خود از ثمرات این بیداد رفته بر خانواده و فرزندان طلاق تبری می جویند!

بخشی از این میدان قلمرو اقتصادی است که برتجارت و دلالی و واردات بی رویه و قاچاق کالا تکیه دارد و روابط و مناسبات تولید را در جنگی نابرابر به سود بازارهای بین المللی نابود می کند.

 در هر جناحی از این میدان جنگ نابرابر بانکها و سرمایه های مالی  کارزار پولی به راه انداخته اند و بی هیچ شفافیتی به درآمد های کلان از راه های شناخته و ناشناخته جیب مردم را از اندوخته های کار و زحمت خالی می کنند و درعین حال به کار خروج سرمایه شدت و سرعت می بخشند.

این جنگ نابرابر در سلب مالکیت از ثروت ملی در عرصه زیست محیط نیز کشانده شده است. سلب مالکیت عمومی از جنگل ها و مراتع و طبیعت به سود سرمایه داری مستغلات برای ایجاد برج و باروهایی در حاشیه شهرها، در زمین های زراعی، در دل جنگل ها و حاشیه رودها بنا میشوند تا عطش سیری ناپذیر سرمایه داری مستغلات را شاید فرو نشاند.

بخشی از این جنگ نابرابر در میدانی به وسعت همه ایران در نقض حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی و در ستیز برای استقرار و عدم استقرار دموکراسی است در آنجا که هر پدیده ای که می تواند به آزادی های مشروع و قانونی فردی و اجتماعی یاری رساند به شدت سرکوب می‌شود، خواه آن پدیده فردی باشد یا اجتماعی _ صنفی باشد یا سیاسی _ زیست محیطی باشد و سلامت محور و به حال و آینده مردم و کشور سودمند.

   اما قسمت هایی از این میدان نیز عرصه نبرد رو در روی کسانی است که حاصل کار آنها به عنوان دستمزد تا چند ماه از سوی کارفرمایان به گروگان گرفته شده و میشود!

 کارگرانی که ثمره کارشان را هم نمی توانند مطالبه کنند و به پاس اعتراض به این شرایط با خشونت آشکار روبرو میشوند!

کارگرانی که از دستبرد دولتی به منابع سازمان تامین اجتماعی در قالب بودجه بندی سالانه، درمقابله با این طرح حس و مزه شکست را با حمایت شورای نگهبان با مصوبه ای که خلاف قانون بود دریافت کردند!

مزد و حقوق بگیرانی که هنوز پس از نزدیک به چهار دهه نتوانسته اند دستمزدی نه فراتر از خط فقر که حتی چند برابر کمتر از نرخ خط فقر دریافت کنند!

کارگرانی که برای صیانت از کار و تولید و مبارزه با واگذاری کارخانه ها به بخش خصوصی؛ پس از چندی با تعطیل آنها مواجه میشوند؛ اعتراض می کنند و در عوض با شکایت کارفرمایان از طریق دادگاه ها جلب و به زندان می افتند!

کارگرانی که به دلیل نبود استاندارهای بهداشت و حفاظت و ایمنی زیر خروارها آوار معادن مدفون میشوند و هیچ گاه هیچ دادگاهی این جنگ تحمیلی علیه آنان را محکوم نمی کند!

 کارگرانی که به خاطر بازگشت به کار سخت و زیان آور در معدن دستگیر و زندانی میشوند و بنا به احکام ناعادلانه شلاق میخورند!

 سوی دیگر میدان آشکارا قراردادهای کار اسارت باری به مراتب بدتر از قرارداد ترکمانچای، سفید امضا و با شرایطی بسیار ظالمانه به کارگران تحمیل میشود!

  این نابرابری در جنگی ناخواسته و تحمیلی؛ آنجا بیشتر خودنمایی میکند که ابزار مقابله در طرف کارگری بسیار ابتدایی است، تشکل آزاد و مستقلی در کار نیست، اگر اعتراضاتی تاکنون صورت گرفته و اعتصاباتی رخ داده است از سوی دولت و دستگاههای امنیتی و قضایی غیرقانونی و مستحق مجازات است. حق اعتصاب برای کارگران به رسمیت شناخته نشده است و نبود امنیت شغلی و اجتماعی برای کارگران نگرانی را تاحد پذیرش مزدهایی کمتر از نرخ مصوب افزایش داده است.

در سال های اولیه انقلاب بیشترین حرف از عدالت اختماعی از خطبای نماز جمعه و به ویژه از سوی رفسنجانی زده میشد و او بود که عدالت اجتماعی را به تعدیل و سپس تعطیل واحدهای کار و تولید رهنمون شد و حالا دولتی که تفکر او را نمایندگی میکند هنوز در گیر و دار واگذاری خصوصی، تغییر قانون کار به سود سیستم کارفرمایی کشور و واگذاری واحدهای کار و تولید در اختیار دولت به بخش خصوصی است

حالا دولت به این هم بسنده نمی کند و عزمش را جزم کرده است تا شرکتهای وابسته به سازمان تامین اجتماعی  از بانک رفاه کارگران گرفته تا شرکت های زیر مجموعه شستا را هم در بازار بخش خصوصی به حراج بگذارد. این بخشی از اوضاع و شرایطی است که صلح را در درون کشور ما ایران طی دهه های گذشته تا  به امروز به مخاطره انداخته است. و مجلس نیز لوایح دولتی این واگذاریها را تصویب می کند و وقتی معترضین به این واگذاری های غیرقانونی (البته اگر قانون اساسی را هنوز معتبر بدانند) به خیابان می آیند به بدترین شکل ممکن سرکوب می‌شوند.

جنگ نابرابر به بازنشستگان نیر رحم نمی کند و آنها را که عمری از کار و زحمت خود اندوخته ای را به شرکت های بیمه گر سپردند تا در دوران پیری و کهولت از آن اندوخته برخوردار شوند نیز هر روز دچار فقر و ناتوانی میشوند و این درحالیست که بازنشستگان بطور طبیعی رو به ناتوانی جسم و روانند و باید مورد حمایت های جدی قرار گیرند.

اضافه برآن گستره این میدان جنگ به مناطقی کشانیده شده است که مناطق آزاد تجاری و ویژه نامیده شد و قانون و روابط کار مبتنی برآن؛ اولین جنازه های افتاده بر زمین سوخته تولید و اشتغال  در آن مناطق بود.

گونه ای دیگر از به مخاطره افتادن صلح نیز آنگاه بروز پیدا می کند که عدالت جای خود را به رقابت می­دهد. رقابتی که نه با تکیه به رفع نیاز که برپایه آز و افزون خواهی شکل می­گیرد در واقع رقابت، عدالت را درپای جنگ قربانی میکند. جنگی که اولین جرقه هایش پس از کمون های اولیه زده شد و تا کنون هیچگاه پایان نیافته­ است؛ رقابت برای استقرار میدانی سراسر انحصاری نیاز به برساختن سامانه هایی دارد که کم‍ـیتِ کیفیت های برتر را به دست آورد و این آغاز چینش پازلی است که جایگاه دیگران را نه به اختیار خودشان و نه به اشتراک مساعی و استفاده مساوی  معین کند؛ بلکه قلمرویی ایجاد کند که هرگونه مالکیتی را از دیگران سلب کند و در نتیجه اقتداری را با برتری قوا رقم می زند و در ایجاد چنین برتری قوایی، دمادم دامنه بیعدالتی را گسترش می دهد، رابطه نیاز و آز را به سود آزمندی خود و افزایش نیاز دیگران سامان می دهد و باز توده های وسیعی از مردم قربانی آزمندی و قزون خواهی میشوند. درجریان این فزون خواهی ها جنگ های آشکار و نهانی مدام تجربه میشود تا بازار مصرف به سود اقلیتی آزمند و زیان اکثریتی نیازمند برپا میشود. از کانون های کوچک درگیری تا جنگ های محلی و منطقه ای و جهانی همه و همه برپایه چنین آزمندی است. جنگ هایی که تقسیم و تقسیم مجدد جهان را در چهارچوب منافع بخش های قدرتمند سرمایه جهانی هدف قرار داده است و بهانه های خودآفریده اش چون تروریسم، سلاح های نامتعارف، کاربرد سلاح شیمیایی،  نقض حقوق بشر و توسعه طلبی چاشنی این جنگ های نکبت بار است!

اما آنچه این بیعدالتی را توجیه می کند نیز در دستگاه رقابت به وسیله نظریه پردازان ساخته و پرداخته میشود و از آزادی به عنوان جفت ناگسستنی عدالت حربه ای میسازند تا عدالت خواهی را به بهانه سلب آزادی اختیار دیگران و مانع پیشرفت و ترقی نشان دهند. روند پرشتاب چنین نگرشی لبیرالیسم را که خود زمانی در مقابل ارتجاع به خدمت بشریت درآمد و فرد را از تسلط اوهام و خرافه کلیسا رهانید؛ حالا آزادی فردی را در مقابل آزادیها و حقوق اجتماعی قرار مید­هد و چون در روند سیاست های استعماری و استثماری استعداد لیبرالی برای تامین منافع بکار گیرندگانش کفاف نمی دهد به نسخه تازه ای از سوی نظریه پردازان سرمایه داران آراسته می­شود تا نقطه پایانی بر دیدگاه های کینزی و دولت های رفاه بگذارد و این بار سرمایه جهانی لباس فلسفه نئو لیبرال را بپوشد. دولت ها را تابع و یا ساقط می کند. به نام دفاع از مردم کشور های مختلف دولتهایشان را ساقط کند و همان مردم راهم به خاک و خون کشد تا بر ویرانه های ناشی از تهاجمات وحشیانه، نظم نوین جهانی را بنا کند. نظمی که صلح هم درآن بفرموده است، امنیت درآن بفرموده است. صلحی که کرامت انسانی را به پشیزی نمی گیرد. امنیتی که تنها منافع قدرت های سرمایه جهانی را تامین می کند. همدست و همداستان با همه کشورها با گسترش بازار آزاد، آزادی و عدالت را  از مردم مناطق گوناگون دنیا در اشکال گوناگون جنگ، چون حمله نظامی، جنگ اطلاعاتی با استفاده از همه تکنولو‍ژی موجود، جنگ اقتصادی و تحریم و شیوه هایی از جنگ پنهان و پوشیده ای که نه تنها طرف دعوا هم با فریب رسانه ای و پروپاگاندای حساب شده ساخته و پرداخته شده و به کام جنگ کشیده میشود؛ بلکه تلاش وافر دارد تا خود را ناجی صلح، علیه تروریسم و منادی آزادی و حقوق بشر قلمداد کند و بدینوسیله موجب گمراهی مردم جهان میشوند. آنچه سرمایه داری جهانی در سال های اخیر درپیش گرفته است بیانگر این واقعیت است که امروز جهان گستری سرمایه سه مقوله عدالت، رفاه اجتماعی و صلح را به چالش جدی کشیده است.

حالا گستره ایین جنگ نابرابرساز در همه جا دیده میشود از عراق و لبنان تا شیلی و اکوادور و این مردم ستمدیده‌ی این کشورها هستند که در مقابل نظام های سیاسی فاسد در کشورشان که جز آزمندی و سود و انباشت، منطق و عقلانیت دیگری را نمی شناسند به اعتراض ایستاده اند و خواهان تغییرند.

طبیعی است که در این میدان جنگ بابرابر در همه جا پوپولیست ها، حامیان رژیم های ارتجاعی مطرود شده، حامیان رنگارنگ و فریب کار نئولیبرال و وابستگان به سرمایه جهانی شده تحمیلی نیز به لباس آزادیخواهی و ناسیونال شوونیستی درآیند و خواهان برگشت شرایط به زمان زمامداری پیشینیان خود باشند. اما جنگ نابرابر بین  مردم از یکسو و اتفاقا آنها بعلاوه نظام های مستقری است که این جنگ نابرابرساز و عدالت کش را به مردم به شکل های گوناگون تحمیل کرد اند.

امروز رفاه اجتماعی و عدالت و صلح در همه‌ی دنیا نیازمند دفاع سازمان یافته همه کارگران و زحمتکشان و اندیشمندان و صلحدوستان سراسر جهان است و درست ترین شعار و ندایی که می تواند این تهاجم گسترده و وسیع نیولیبرالیسم در سراسر جهان را به عقب نشینی وادارد؛ شعار همبستگی همه کارگران و زحمتکشان و اندیشمندان و مردم همه کشور ها برای عدالت، رفاه، آزادی و صلح پایدار است.

Go Back

Comment