header photo

اشغال نظامی دانشگاه تهران و فاجعه کشتار 16 آذر

اشغال نظامی دانشگاه تهران و فاجعه کشتار 16 آذر

دانشگاه تهران از اولین سنگرهای مبارزات ملت ایران علیه استبداد و استعمار بود. مبارزه های سال های 1320 الی 1332میراث گران بهایی از دانشگاه به جای گذاشته است.

در جریان ملی کردن نفت و نهضت ملی، دانشگاه تهران از سنگرهای قوی و محکم و تزلزل ناپذیر نهضت روشنگری و روشنفکری مردمی علیه استبداد شاه و امپریالیسم انگلیس و آمریکا بود.

بغض و کینه دولت های شاه، در طول این سالهای طولانی همیشه متوجه دانشگاه تهران بود. بی جهت نیست که برنامه ریزان کودتا علیه دکتر مصدق، ماه های تعطیل دانشگاه را در محاسبه های خود منظور کرده بودند. 28 مرداد در زمان تعطیلی دانشگاه و مدارس تهران انجام شد. این به معنی این نیست که اگر دانشگاه باز بود، عملیات کودتایی شکست می خورد. اما مقبله جویی با استعمار در دانشگاه تهران آنچنان قوی بود که نقشه ریزان کودتا فاکتور دانشگاه را در نظر داشتند. دانشگاه به محض شروع سال تحصیلی در مهرماه 1332 تحت اشغال نظامی در آمد.

در جریان اعتراض دانشجویان به تجدید رابطه سیاسی با انگلیس، تظاهرات و اعتراضات دانشگاه تهران شدید بود، در نتیجه به شهادت مصطفی بزرگ نیا ـ شریعت رضوی و احمد قندچی منجر شد. خون دانشجویان توده ای و جبهه ملی با هم در آمیخت.

دانشگاه در زیر سرنیزه نظامیان سال تحصیلی را در مهرماه شروع کرد. دانشجویان تهران در تظاهرات 21 آبان 32 در خیابان های؛ خیابان پهلوی ـ خیابان فردوسی و میدان بهارستان که به طور دمونسراسیون های جداگانه صورت گرفت، شرکت فعال داشتند و مورد حمله و هجوم پلیس  و گارد شاهی و نظامی قرار گرفتند. به این جهت ترجیح دادند از مصونیت ملی و اجتماعی دانشگاه استفاده کنند و تظاهراتی علیه برقراری رابطه سیاسی با دولت انگلیس و ورود (سر دنیس رایت) کاردار سفارت براه اندازند.  غافل از اینکه رژیم ترور و اختناق هیچگون اهمیت و ارزشی برای جایگاه شامخ علمی دانشگاه قایل نیست. و به گفته تیمسار باتمانقلیج رئیس ستاد ارتش اگر قرار باشد که ما 14 میلیون را بکشیم، می کشیم تا بر یک ملیون نفر حکومت کنیم. این سخنرانی احمقانه و قلدرانه را سرلشکر باتمانقلیج رادر آمفی تئاتر دانشگاه افسری بیان کرد.

اعتراض در دانشگاه تهران در روزهای 14 و 15 آذر در سرسرای بعضی دانشکده ها مانند دانشکده فنی و حقوق و ادبیات و پزشکی ادامه داشت. اما منجر به تعطیلی کلاس ها نشده بود.

درست است که اصل اعتصاب دانشجویان برای اعتراض به ورود (سر دنیس رایت) و یا به گفته و نوشته بعضی مورخین به جهت اعتراض سفر نیکسون به ایران بود اما اساس قضیه و خواسته اصلی دانشگاه اعم از دانشجو و اساتید دانشگاهی، تخلیه دانشگاه از نیروهای مسلح بود.

سرهنگ غلامرضا نجاتی می نویسد: «روز 16 آذر تعداد سربازان در داخل دانشگاه افزایش یافت. پیش از ظهر آن روز  بین دانشجویان دانشکده های حقوق و علوم با ماموران فرمانداری نظامی برخوردهایی روی داد. ولی در دانشکده فنی به علت حضور یکی از گروهبانان در سر کلاس، برای دستگیری دانشجویان که شعار داده بودند کار به خشونت کشید. دانشجویان با مشاهده گروهبان مذکور در کلاس درس و مشجره با استادشان که به ورود او در محل درس معترض بودند از کلاس درس بیرون می آیند و علیه حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می کنند. در همین اوان نظامیان دانشجویان را تعقیب می کنند و در سرسرا و سالن دانشکده فنی آن ها را با مسلسل به گلوله می بندند که در نتیجه سه تن از دانشجویان به نام های مصظفی بزرگ نیا، مهدی شریعت و احمد قندچی کشته می شوند و عده ای نیز مجروح می گردند».

سال ها بعد دکتر علی اکبر سیاسی  رئیس دانشگاه تهران که شخصی لیبرال و آدمی محافظه کار تا حد زیادی شاه دوست و به شدت ضد توده ای و مخالف دخالت دانشجویان در امور سیاسی و همکار و دوست قدیمی مهندس مهدی بازرگان که در عضویت وی در فراماسونری و تاسیس کلوب ایران جوان دلایلی در دست است، می نویسد:

«روز 16 آذر هنگامی که آنها (نظامیان) از جلوی دانشکده فنی می گذشتند، چند دانشجو آنها را مسخره می کنند. در این هنگام زنگ دانشگاه به صدا در می آید و دانشجویان از کلاس ها بیرون ریخته و در سرسرای دانشکده با سربازان روبرو و با آنها گلاویز می شوند. تیراندازی مفصلی صورت می گیرد و به سه دانشجو اصابت می کند و آنها را از پای در می آورد. گزارش که به من رسید بلافاصله با سپهبد زاهدی تلفنی تماس گرفتم و شدیدا اعتراض کردم و گفتم: با این حرکات وحشیانه مامورین شما، من دیگر نمی توانم اداره دانشگاه را عهده دار باشم. گفت متاسف خواهم بود، دولت رسما از اداره امور آنجا عاجز نخواهد ماند. ...

فردای آن روز در جلسه روسای دانشکده 2 ساعت در باره این جریان و خط مشی خود بحث کردیم. نخستین فکر این بود که جمعا استعفا دهیم. بعد دیدیم این کناره گیری نتیجه قطعی اش این خواهد بود که آرزوی همیشگی دولت ها برآورده خواهد شد و استقلال دانشگاه را که دوازده سال در  استقرار و استحکامش زحمت کشیده بودیم از بین خواهد برد و یک نظامی و یا غیر نظامی قلدر را به ریاست دانشگاه خواهند گماشت ... در نتیجه این مذاکرات و ملاحظات تصمیم گرفته شد، سنگر را خالی نکنیم و به مقاومت بپردازیم. از شاه وقت خواستیم و در نظر داشتم نسبت به عمل جنایت کارانه قوای انتظامی اعتراض کنم. شاه مجال نداد و به محض رسیدن من، دست پیش گرفت و گفت این چه دسته گلی است که همکاران دانشگاه فنی شما به آب داده اند. چند صد دانشجو را به جان سه چهار نظامی انداخته اند که این نتیجه نامطلوب را به بار آورد؟ گفتم معلوم می شود جریان را آن طور که خواسته اند ساخته و پرداخته به عرض رسانده اند. شاه گفت: دروغ نگفته اند، عقل هم حکم می کند که جریان همین بوده است. ... گفتم هرچه بود نتیجه اش این است که سه خانواده عزادارشده اند و دانشگاهیان ناراحت شده اند و سوگوارند.»

دکتر علی اکبر سیاسی که در هیئت روسای دانشکده ها وعده اعتراض داده بودبا آن روحیه فراماسونری و لیبرالی فوری عقب نشینی کرد. آنچه از دنباله نوشته اش بر می آید در هیئت دولت هم شرکت کرد و با سپهبد عبدالله هدایت (وزیر جنگ) و سپهبد زاهدی گفتگو کرد اما نتیجه ای بدست نیاورد. گزارش دکتر سیاسی بیشتر جنبه خودستایی دارد تا دفاع از استقلال دانشگاه.

دانشگاه تهران در سوگ کشته شدگان خود که از اعضای حزب توده ایران و جبهه ملی بودند، مراسم تشیع و تجلیل از قندچی، بزرگ نیا و شریعت رضوی بر پا کرد. پیکر سه جوان مبارز بر دوش دانشجویان حمل و در امام زاده عبدالله به خاک سپرده شد. از آن روز 16 آذر روز دانشجو نام گرفت. با این همه رژیم شرور و اختناق شاه عده ای از دانشجویان را دستگیر و به زندان کشاند و به قاتلین و فاجعه آفرینان دانشگاه نشان لیاقت داد. ...

با همه مصیبتی که آمدن نیکسون معاون ژنرال آیزنهاور ـ رئیس جمهوری آمریکا به ایران وارد کرد و دانشگاه تهران را در سوگواری از دست دادن سه دانشجوی مبارز خود به سر می برد، دکتر علی اکبر سیاسی ـ رئیس لیبرال و پر مدعای دانشگاه تهران ـ از نیکسون تجلیل کرد و در روز 21 آذر 32 طی مراسم با شکوهی لباس دکترای افتخاری حقوق و استادی کرسی حقوق دانشگاه تهران را به نیکسون معاون رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا تقدیم کرد و در مدح وی گفت:

«در تاریخ آمریکا کمتر رجل سیاسی می توان یافت که با سن کم این اندازه مقامات عالی را احراز کرده باشد».

نیکسون با تقی زاده رئیس مجلس سنا هم ملاقات کرد. همان که ردای رهبری مشروطه را به دوش می کشید، گفت:

«همه سناتورهای ایران به شما صمیمانه خوشامد می گویند و آمدن شما را به ایران نشانه مودت و حسن نیت خاص دولت ایالات متحده آمریکا نسبت به مملکت خود تلقی می کنند».

*با استفاده از کتاب گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران

 

Go Back

Comment