header photo

ولی رحیم زاده مبارز راه آزادی و اندیشمند انقلابی در گذشت.

ولی رحیم زاده مبارز راه آزادی

و اندیشمند انقلابی در گذشت.

باور عزیز ما، ولی رحیم زاده پیکارگر راه صلح و سوسیالیزم با ماست. بیستم بهمن 96 ولی رحیم زاده، بعد هفتاد سال مبارزه مداوم با ستم و استثمار، با قلبی مملو آرزو؛ ما را ترک کرد. این فرزند دلیر آذربایجان، در یک خانواده رزمنده از شهرستان آهر؛ چشم برجهان گشود. دوران نوجوانی ایشان مصادف شد با طلوع ستاره فرقه دموکرات آذربایجان. شانزده سال بیشتر نداشت که داوطلبانه به عضویت سازمان جوانان فرقه دموکرات پذیرفته شد. در نبردی سهمناک با دشمنان خلق پدر و برادر بزرگ خویش را از دست داد. تحمل این درد جگر سوز، همراه شد با افتادن غافلگیرانه مسئولیت بقیه اعضاء باقی مانده خانواده بر دوشش. اما این فلاکت خرد کننده هر مبارز نستوه، پایان رنج و عذاب وی نبود. بلافاصله، دچار تبعید همراه با صدها نفر دیگر به بدر آباد لرستان گردید. دو سال طول کشید تا ستم و تحقیر تبعید پایان بگیرد. اما این نه پایان مشقت و جور نظام محمد رضا شاهی در حق زحمتکشان مبارز آذربایجانی بود. و نه منتهای نبرد آذربایجانیها از آن جمله، رحیم زاده جوان. مبارزه سرمشق تلاش در زندگی وی بود. امکان برگشت به آذربایجان برای ایشان مقدور نشد. در دیار غربت مشغول تلاش معاش و مبارزه شد. تعریف می کرد، در گوران سالهای خونریزی سرهنگ بختیار نوکر غدار ارتجاع و امپریالیزم در سالهای بعد کودتای سال32 بود که با زنده یاد، بهزاد بهزادی قرار دیدار داشتم. به دوستانش گفته بوده امروز نهار با رحیم زاده قرار دارم. وقتی ساعت از دوازده و یک می گذرد، با مطایبه به وی می گویند. پس کو، رحیم زاده؟ می گفت: قرار ما ساعت دو بعد ظهر بود. سر ساعت زنگ در را زدم. بهزادی به دوستانش گفته بوده که نگفتم رحیم زاده آدم وقت شناس و منظبطی است؟

 بدین سان رحیم زاده تا سال 49 زندگی را ادامه می دهد. تا اینکه در این سال 49 تقاضای مهاجرت به شوروی می کند. بعد کش و قوس فراوان با درخواست وی موافقت شده و ایشان با خانواده مهاجرت کرده و در باکو، همراه با کار و تامین معاش جلب کار فرهنگی هم می گردد. تعریف می کرد، بعد فروپاشی سوسیالیزم در شوروی، یک روز فرزندانم را دور خود جمع کرده و گفتم: بچه ها اینجا دیگر جای ماندن برای من نیست. دو نفر پسرانم که تحصیل کرده و متخصص بودند ، راهی کشورهای اروپائی شدند. من همسر و دخترم به ایران برگشتیم. در ایران شروع بکار فرهنگی نمودم.

ترجمه آثار مورخین، نویسندگان و هنر مندانی که از وی به یادگار مانده است، از ان جمله است:

  1. رمان تاریخی، ستارخان - ترجمه از زبان آذری. نوشته عباس پناهی ماکوئی در سه جلد.
  2. رمان تاریخی شیخ محمد خیابانی - ترجمه از زبان آذری. نوشته عباس پناهی ماکوئی در یک جلد.
  3. سالهای بیم و امید. خاطرات خودم از ماجرا و دوران تبعید بدر آباد.

 4- نمایشنامه مردگان - ترجمه از زبان آذری. نوشته جلیل محمد قلیزاده. ناشر و مدیر روزنامه معروف، ملا نصیرالدین.

  1. آتالار سوزی ترجمه از زبان آذری. از ابوالقاسم حسین زاده.
  2. بایاتیلار. تالیف.
  3. آذربایجان عاشیقلاری. ترجمه از زان اذری. نوشته، اهلیمان آخوند اف.شاعر مردمی.
  4. تاریخ تئاتر تبریز. ترجمه از زبان آذری. از الهام رحیملی

یاد و خاطره اش گرامی باد!

Go Back

Comment