header photo

"برای عدالت، رفاه و صلح پایدار بکوشیم"

"برای عدالت، رفاه و صلح پایدار بکوشیم"  

در گرامیداشت سالگرد اول ماه مه (روز جهانی کارگران)

حسین اکبری

عدالت، رفاه و صلح بی تردید جدای از هم هیچ گاه برقرار نمی شوند و به فرض استقرار استمرار و دوام نمی یابد. شرایط وجود صلح را عدالت و رفاه معین می کند. در آنصورت بارقه صلح مثبت است. در سرزمینی که فقر و تبعیض و بیعدالتی باشد صلحی وجود ندارد. حتی اگر جنگی رخ نداده باشد؛ چرا که نبود صلح الزاما به معنی جنک آشکار نیست. این صلح بارقه ای منفی دارد و تنها مفهومش زندگی بی خشونت است گرچه زندگی بدون خشونت همراه با مدارا و رواداری هم نیست. به قطعیت می توان گفت که هیچ گاه بدون عدالت، رفاه عمومی پردوام و مستمر برپا نمیشود و آرامش و همزیستی به بار نمی نشیند.

آنگاه که رفاه اجتماعی جایش را به تهیدستی و تنگدستی اکثریت مردم دهد؛ و در مقابل گروهی در آسودگی خاطر به انباشت همه چیز بپردازند؛ در چنین وضعیتی کم کم رواداری و مدارا از جامعه رخت برمی بندد و حس بی عدالتی جامعه را پر می کند و خشم ناشی از این بیعدالتی قطعا خشونت به دنبال خواهد داشت؛ خشمی که طنین فریادش عدالت را میجوید و چون پاسخی جز خشونت دریافت نمی کند به عصیان روی میاورد این عصیان آغاز رویارویی آشکار و به مخاطره افتادن صلحی است که به تدریج اعتبار خود را در فرایند عدالت زدایی از دست داده است و اشکالی از خشونت و قهر و حتی جنگ رو در رو را اجتناب ناپذیر میسازد. میدان این مبارزه را فرودستان برپا نمی کنند این میدانِ جنگِ نابرابری است که صاحبان سرمایه آفریدگار آنند.

میدانی که گوشه ای از آن قلمرو آموزش و پرورشی است که قرار بود رایگان باشد اما حالا برخلاف قانون به کالایی شدن آموزش درغلطیده است و از این غلتشِ مداومِ بیعدالتی در آموزش؛ تمامی مدارس در تمامی سطوح را دربر گرفته است. کودکانی که علی القاعده باید در مدارس درس آموزی کنند در چهارراه ها و داخل اتوبوس ها و واگنهای مترو به کار دستفروشی اند.

گوشه دیگر این میدان با کالایی شدن بهداشت و سلامت سنگر بندی شده است، جنگی نابرابر که جان بیمار و مال او را به یغما می برد. بارها شنیده ایم که بیمار را به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه های بیمارستانی در خیابان رها کرده اند.

مساحتی از این میدان درگیر نزاع های خانوادگی ناشی از آسیب های اجتماعی و فقر و فاقه ایست که بخشی از مردم را بخود مشغول داشته است و اتفاقا در این درگاه، احکام قضایی و قضات رابطه داد و بیداد را به چهارچوب خانواده محدود می کند و خود از ثمرات این بیداد رفته بر خانواده و فرزندان طلاق تبری می جویند!

بخشی از این میدان قلمرو اقتصادی است که بر تجارت و دلالی و واردات بی رویه و قاچاق کالا تکیه دارد و روابط و مناسبات تولید را در جنگی نابرابر به سود بازارهای بین المللی نابود می کند.

در هر جناحی از این میدان جنگ نابرابر بانکها و سرمایه های مالی کارزار پولی به راه انداخته اند و بی هیچ شفافیتی به درآمدهای کلان از راه های شناخته و ناشناخته جیب مردم را از اندوخته های کار و زحمت خالی می کنند و درعین حال به کار خروج سرمایه شدت و سرعت می بخشند.

این جنگ نابرابر در سلب مالکیت از ثروت ملی در عرصه زیست محیط نیز کشانده شده است. سلب مالکیت عمومی از جنگل های و مراتع و طبیعت به سود سرمایه داری مستغلات برای ایجاد برج و باروهایی در حاشیه شهرها، در زمین های زراعی، در دل جنگل ها و حاشیه رودها بنا میشوند تا عطش سیری ناپذیر سرمایه داری مستغلات را شاید فرو نشاند.

   اما قسمت هایی از این میدان نیز عرصه نبرد رو دررویی کسانی است که حاصل کار آنها به عنوان دستمزد تا چند ماهه از سوی کارفرمایان به گروگان گرفته شده و میشود!

کارگرانی که ثمره کارشان را هم نمی توانند مطالبه کنند و به پاس اعتراض به این شرایط با خشونت آشکار روبرو میشوند!

کارگرانی که از دستبرد دولتی به منابع سازمان تامین اجتماعی در قالب بودجه بندی سالانه، در مقابله با این طرح حس و مزه شکست را با حمایت شورای نگهبان با مصوبه ای که خلاف قانون بود دریافت کردند!

مزد و حقوق بگیرانی که هنوز پس از نزدیک به چهار دهه نتوانسته اند دستمزدی نه فراتر از خط فقر که حتی برابر با نرخ خط فقر دریافت کنند!

کارگرانی که برای صیانت از کار و تولید و مبارزه با واگذاری کارخانه ها به بخش خصوصی؛ پس از چندی با تعطیل آنها مواجه میشوند؛ اعتراض می کنند و در عوض با شکایت کارفرمایان از طریق دادگاه ها جلب و به زندان می افتند!

کارگرانی که به دلیل نبود استاندارهای بهداشت و حفاظت و ایمنی زیر خروارها آوار معادن مدفون میشوند و هیچ گاه هیچ دادگاهی این جنگ تحمیلی علیه آنان را محکوم نمی کند!

کارگرانی که به خاطر بازگشت به کار سخت و زیان آور در معدن دستگیر و زندانی میشوند و بنا به احکام ناعادلانه شلاق میخورند!

سوی دیگر میدان آشکارا قراردادهای کار اسارت باری به مراتب بدتر از قرارداد ترکمانچای، سفید امضا و با شرایطی بسیار ظالمانه به کارگران تحمیل میشود!

این نابرابری و در جنگی ناخواسته و تحمیلی؛ آنجا بیشتر خودنمایی میکند که ابزار مقابله در طرف کارگری بسیار ابتدایی است، تشکل آزاد و مستقلی در کار نیست، اگر اعتراضاتی تاکنون صورت گرفته و اعتصاباتی رخ داده است از سوی دولت و دستگاههای امنیتی و قضایی، غیرقانونی و مستحق مجازات است. حق اعتصاب برای کارگران به رسمیت شناخته نشده است و نبود امنیت شغلی و اجتماعی برای کارگران نگرانی را تاحد پذیرش مزدهایی کمتر از نزخ مصوب افزایش داده است.

در سال های اولیه انقلاب بیشترین حرف از عدالت اجتماعی از خطبای نماز جمعه و به ویژه از مرحوم آیت اله رفسنجانی زده میشد و او بود که عدالت اجتماعی را به تعدیل و سپس تعطیل واحدهای کار و تولید رهنمون شد و حالا دولتی که تفکر او را نمایندگی میکند هنوز در گیرودار واگذاری خصوصی، تغییر قانون کار به سود سیستم کارفرمایی کشور و واگذاری واحدهای کار و تولید در اختیار دولت به بخش خصوصی است و به این هم بسنده نمی کند و عزمش را جزم کرده است تا شرکتهای وابسته به سازمان تامین اجتماعی را هم در بازار بخش خصوصی به حراج بگذارد. این بخشی از اوضاع و شرایطی است که صلح را در درون کشور ما ایران طی دهه های گذشته تا به امروز به مخاطره انداخته است.

گونه ای دیگر از به مخاطره افتادن صلح نیز آنگاه بروز پیدا می کند که عدالت جای خود را به رقابت می­دهد. رقابتی که نه با تکیه به رفع نیاز که برپایه آز و افزون خواهی شکل می­گیرد در واقع رقابت، عدالت را در پای جنگ قربانی میکند. جنگی که اولین جرقه هایش پس از کمون های اولیه زده شد و تا کنون هیچگاه پایان نیافته­ است؛ رقابت برای استقرار میدانی سراسر انحصاری نیاز به برساختن سامانه هایی دارد که کم‍ـیتِ کیفیت های برتر را به دست آورد و این آغاز چینش پازلی است که جایگاه دیگران را نه به اختیار خودشان و نه به اشتراک مساعی و استفاده مساوی معین کند؛ بلکه قلمروی ایجاد کند که هرگونه مالکیتی را از دیگران سلب کند و در نتیجه اقتداری را با برتری قوا رقم می زند و در ایجاد چنین برتری قوایی، دمادم دامنه بیعدالتی را گسترش می دهد، رابطه نیاز و آز را به سود آزمندی خود و افزایش نیاز دیگران سامان می دهد و باز توده های وسیعی از مردم قربانی آزمندی و قزون خواهی میشوند. درجریان این فزون خواهی ها جنگ های آشکار و نهانی مدام تجربه میشود تا بازار مصرف به سود اقلیتی آزمند و زیان اکثریتی نیازمند برپا میشود. از کانون های کوچک درگیری تا جنگ های محلی و منطقه ای و جهانی همه و همه برپایه چنین آزمندی است. جنگ هایی که تقسیم و تقسیم مجدد جهان را در چهارچوب منافع بخش های قدرتمند سرمایه جهانی هدف قرار داده است و بهانه های خودآفریده اش چون تروریسم، سلاح های نامتعارف، کاربرد سلاح شیمیایی، نقض حقوق بشر و توسعه طلبی چاشنی این جنگ های نکبت بار است!

اما آنچه این بیعدالتی را توجیه می کند نیز در دستگاه رقابت به وسیله نظریه پردازان ساخته و پرداخته میشود و از آزادی به عنوان جفت ناگسستنی عدالت حربه ای میسازند تا عدالت خواهی را به بهانه سلب آزادی اختیار دیگران و مانع پیشرفت و ترقی نشان دهند. روند پرشتاب چنین نگرشی لبیرالیسم را که خود زمانی در مقابل ارتجاع به خدمت بشریت درآمد و فرد را از تسلط اوهام و خرافه کلیسا رهانید؛ حالا آزادی فردی را در مقابل آزادیها و حقوق اجتماعی قرار می­دهد و چون در روند سیاست های استعماری و استثماری استعداد لیبرالی برای تامین منافع بکار گیرندگانش کفاف نمی دهد به نسخه تازه ای از سوی نظریه پردازان سرمایه داران آراسته می­شود تا نقطه پایانی بر دیدگاه های کینزی و دولت های رفاه می گذارد و این بار سرمایه جهانی لباس فلسفه نئولیبرال را میپوشد. دولت ها را تابع و یا ساقط می کند. به نام دفاع از مردم کشور های مختلف دولتهایشان را ساقط کند و همان مردم راهم به خاک و خون کشد تا بر ویرانه های ناشی از تهاجمات وحشیانه، نظم نوین جهانی را بنا کند. نظمی که صلح هم درآن بفرموده است، امنیت درآن بفرموده است. صلحی که کرامت انسانی را به پشیزی نمی گیرد. امنیتی که تنها منافع قدرت های سرمایه جهانی را تامین می کند. همدست و همداستان با همه کشورها با گسترش بازار آزاد، آزادی و عدالت را از مردم مناطق گوناگون دنیا در اشکال گوناگون جنگ، چون حمله نظامی، جنگ اطلاعاتی با استفاده از همه تکنولو‍ژی موجود، جنگ اقتصادی و تحریم و شیوه هایی از جنگ پنهان و پوشیده ای که نه تنها طرف دعوا هم با فریب رسانه ای و پروپاگاندای حساب شده ساخته و پرداخته شده و به کام جنگ کشیده میشود؛ بلکه تلاش وافر دارد تا خود را ناجی صلح، علیه تروریسم و منادی آزادی و حقوق بشر قلمداد کند و بدینوسیله موجب گمراهی مردم جهان میشوند. آنچه سرمایه داری جهانی در سال های اخیر در پیش گرفته است بیانگر این واقعیت است که امروز جهان گستری سرمایه سه مقوله عدالت، رفاه اجتماعی و صلح را به چالش جدی کشیده است. امروز رفاه اجتماعی و عدالت و صلح در همه جهان نیازمند دفاع سازمان یافته همه کارگران و زحمتکشان و اندیشمندان و صلحدوستان سراسر جهان است و درست ترین شعار و ندایی که می تواند این تهاجم گسترده و وسیع نیولیبرالیسم در سراسر جهان را به عقب نشینی وادارد؛ شعار همبستگی همه کارگران و زحمتکشان و اندیشمندان و مردم همه کشور ها برای عدالت، رفاه و صلح پایدار است. 

 

 

Go Back

Comment