header photo

به یاد عمو منوچهر کودکان کار

به یاد عمو منوچهر کودکان کار

شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر

آخرین نغمه ها رو برای کودکان کار خواند و رفت .

آیا در خاک خفتن مردن است؟

واپسین ماه سال کهنه و نخستین ماه سال نو، عفریت مرگ در میهن ما یکه تازی کرد. رفقا محمد بخشعلی زاده، گودرز قیطاسوند، دایی غلام، فریبرز رئیس دانا، منوچهر تاکی و...

داس مرگ رفقای ارزش مندی از ما دروید. با تاسف چنین فاجعه هایی در روزگاری به وقوع پیوست که دوستان ما غریبانه از ما جدا شدند. باز تاسف و دریغ که آن چنان که شایسته ی این عزیزان و بزرگواران بود، زندگان نتوانستند وداع شایسته ای از آنان به عمل آورند. درست است که فقدان این رفقا سنگین است، اما ما ایمان داریم که این دوستان ارزش مند در دل و جان همه ی باشندگان به حیات خویش ادامه خواهند داد. انسان اگر عمیق بنگرد، با وجود این غم سترگ، همگی انسان ها این بار سفر را خواهند بست. چه خوشبخت آن کسانی که در قلب های هزاران انسان و در تاریخ جنبش پرافتخار کارگری به شایستگی خواهند زیست. می دانیم و م

منوچهر تاکی کارگر آگاه و پرشوری بود که پس از انقلاب به سندیکای کارگران خیاط تهران و حومه پیوست. تمام توان خودش را در راه اعتلا و رشد آگاهی کارگران به کاربست و به همین دلیل  در مجمع عمومی این سندیکا به عضویت هیئت مدیره سندیکا انتخاب شد. با یورش سراسری به تشکلهای کارگری، سندیکای خیاط به همراه دیگر سندیکاها و انجمن هبستگی با سرکوب مواجه شدند و تعداد زیادی از کارگران مبارز روانه زندان شدند.

منوچهرتاکی که رفقات نزدیکی با شهید معلم داشت به سندیکای فلزکار مکانیک پیوست و از آن پس از فعالین تعاونی مصرف این سندیکا شد.

در تمام این سالها علیرغم جو امنیتی و سرکوب، منوچهر تاکی از سازماندهندگان جشن 11 اردیبهشت روز جهانی کارگر، هشت مارس و اعیاد دیگر بود. رفیق منوچرمیگفت: «باید کار کرد،کار توده ای،هرجا مردم هستند من هستم. برای رسیدن به هدف باید کار کرد».

اما رفیق منوچر تاکی بیشترین وقت و انرژی خود را برای آموزش کودکان کار گذاشته بود. همه اورا عمو منوچهر می نامیدند. سایت زیتون  در این رابطه می نویسد: جامعه‌ای که کودکانی در آن به جای کودکی کردن مجبور باشند بار کسب درآمد خانواده را به دوش بکشند؛ دردش فقط فقر آن کودکان و خانواده‌هایشان نیست؛ دردش این نیز هست که آن کودکان از آن اتکای امنیتی و عاطفی که هر کودکی به آن نیاز دارد و اصلا خود، تعریفی برای «خانواده» است، برخوردار نیستند. در کشوری که مسئولین آن نه تنها در فراهم آوردن سطح قابل قبولی از رفاه برای تمام اقشار و طبقات، که در ایجاد نهادهایی به منظور تامین اتکای امنیتی و عاطفی لازم برای چنین کودکانی نیز ناکارآمدی نشان داده‌اند، باید قدردان افراد و نهادهای مستقلی بود که تلاش‌های داوطلبانه‌ی خود را -دست کم به مدت چند ساعت در روز- بر ایجاد محیطی امن و عاطفی برای این کودکان متمرکز کرده‌اند.

منوچهر تاکی از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار که هفته‌ی گذشته درگذشت، یکی از افرادی بود که نقش پدری مخفی را برای این کودکان ایفا می‌کرد. اما چگونه؟ بهتر است حکایت عمو منوچهر را از زبان دوستان او که در گرامی‌داشت فعالیت‌هایش، متن زیر را در اختیار زیتون قرار داده‌اند، بشنویم:

«منوچهرتاکی، که در بین کودکان کار به عمو منوچهر معروف بود…

تقریبا از سال ٩۴ فعالیت مداوم و مستمری در جمعیت دفاع از کودکان کار داشت.

ایشان، مربی ساز و آواز کودکان بود ….کلاس‌های آموزشی آواز را هفته‌ای چند مرتبه برای کودکان تشکیل می‌داد و در آن کلاس‌ها کارهای جمعی را به کودکان آموزش می‌داد.

بچه‌های گوشه‌گیر و افسرده را هم از یاد نمی‌برد!

ترک، کرد، لر، افغان، سیاه، سفید، شیعه، سنی…

برای عمو فرقی نداشت.

و سعی می‌کرد لحظه به لحظه شادی و نشاط را به کودکان، به واسطه‌ی موسیقی تزریق کند.

همیشه سعی داشت در مراسم و جشن‌ها پیش‌قدم باشد و با نقش و طرح حاجی فیروز با نواختن دف، کودکان و داوطلبان را شاد کند.

همیشه این شعر را از ژاله اصفهانی زیر لب در مراسم و جشن‌ها برای انسان‌ها زمزمه می‌کرد:

شاد بودن هنر است،

شاد کردن هنرِی والاتر   !

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان، شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم،

بی غمی عیبِ بزرگی‌ست،

که دور از ما باد   !

عمو بیش از همه چیز به شاد کردن انسان‌ها به‌ویژه کودکان می‌پرداخت…

علاوه بر کلاس‌های آموزشی، در ساخت و ساز مدرسه، آماده کردن ناهار برای داوطلبین و در کل کمک به انسان‌ها پیش‌قدم بود…

بدون انتظار از کسی!

عمو منوچهر، چهره‌ای سفید در میان بخت سیاه کودکان بود (هرچند کوتاه و لحظه‌ای).

حضور ایشان در مجموعه‌ی جمعیت دفاع از کودکان کار، موجب امنیت، شادی و دلگرمی داوطلبین و کودکان بود.

ساز عمو منوچهر لالایی نداشته‌ی کودکان کار بود…

ریتم تاریک زندگی کودکان را ساعتی با سازش عوض می‌کرد.

عمو منوچهر شاید بر اثر بیماری قلبی جسمش را برداشت و برد!

اما...

قلبهایی را تا ابد برای خود صاحب شد.»

Go Back

Comment