header photo

سخنرانی سرگئی لاوروف

30-03-2017

سخنرانی سرگئی لاوروف

در آکادمی نظامی ستاد مشترک ارتش

برگردان: هاتف رحمانی

سخن بر گرداننده : سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه اخیرا(23 مارس20177)  به آکادمی نظامی ستاد مشترک ارتش دعوت و در انجا سخنرانی ایراد کرد .این سخنرانی مهم بسیار کم در رسانه های مسلط مطرح شد . آقای لاوروف در این سخنرانی از اصول سیاست خارجی فدراسیون روسیه سخن گفت و موضوع های مهم بین المللی را مورد بحث قرار داد. فدراسیون روسیه و سیاست های آن در جهان به سرعت در حال تغییر امروز ، به ویژه در ارتباط با کشور ما از اهمیت بسیاری بر خوردار است . بسیاری از ما ایرانی ها به صورت " سنتی" دچار "روس هراسی " هستند و بسیاری هم جایگاه و نقش آن را تا حد "اتحاد شوروی" بالا می برند . این هر دو نگاه آسیب های معین خود را در تحلیل واقعیت های ملی ، منطقه ای وجهانی دارند . برگردان این سخنرانی که می تواند به تحلیل واقع بیتانه رخ داد ها و جایگاه روسیه و رویکرد های آن کشور روشنی بیشتری بیفکند ، به نقل از راشیا اینسایدر تقدیم  خوانندگان می شود. 

 

آقای کورلانکو

رفقای افسر ، همکاران و دوستان

من از دعوت به سخنرانی در اکادمی نظامی بعنوان بخشی ازرشته سخنرانی های ارتش و جامعه  سپاسگذارم . سازمان دهندگان کار بزرگ حمایت از وحدت سنتی مردم و ارتش را انجام می دهند ، چون باید چنین باشد و در بهترین سال های تاریخ روسیه چنین بوده است . امروز ، ما بر نقش روسیه در سیاست های جهانی تمرکز خواهیم کرد. این موضوع همیشه برای شهروندان ما ، میهن دوستان و خیلی بیشتر برای حفظ حق حاکمیت کشور ما مورد توجه بوده است .

نقش معین شده کشور در سیاست های جهانی چیست ؟  درست مانند دیگرانتظام های اجتماعی ، ارزش های بنیادی ویژه و معیار هایی در روابط جهانی برای داوری در باره آن وجود دارد . 

وزن جغرافی سیاسی ( ژئوپلتیکی) در بین آن (معیارها وارزش ها) مهمترین است . روشن است که کشور پهناوری مانند روسیه ، با وزن منابع و جایگاه یگانه آن در پل بستن میان اروپا و اسیا ، بعید است کنار بماند ، برای منزوی شدن از روند های جهانی ، به ویژه در عصر مدرن که تجارت ، اقتصاد ، مالی ، اطلاعات ، فرهنگ و روابط انسانی حقیقتا طالب آن است که کره ما در یک فضای واقعا به هم پیوسته متحد شود ، تنها گذاشته شود .  

من آگاهم که برخی این تصور را ، که مشتاقانه از سوی روس هراسان مطرح می شود ، که جغرافی پهناور روسیه به سبب  گسترش یک حس نا امنی داخلی شکل گرفت، قبول دارند . هم چنان که روس ها ، که برای چندین قرن سرزمین خود را گسترش دادند ، برای "عقب راندن" یک متجاوز بالقوه  تلاش می کردند . به همین خاطر ، می توانم بگویم که بزرگ ترین شوربختی ها در قرن های گذشته تقریبا همیشه از سوی غرب به روسیه آمد، در حالی که روسیه ، طبق گفته معروف میخائیل لومنسوف ( دانشمند ، نویسنده و هنرمند قرن 18 روس – مترجم ) ، با آوردن  خلق ها و سرزمین ها ی مختلف شرق زیر بال خود" از طریق سیبری گسترش " یافت . قرن ها تجربه هم زیستی هماهنگ  قومیت ها و مذهب های مختلف در داخل یک کشور اکنون به روسیه اجازه می دهد گفتگو را ترویج نماید و بین فرهنگ ها ، مذهب ها و تمدن ها ، مشارکت ها را شکل دهد ، که همان چیزی است که اکنون در داخل سازمان ملل ، سازمان همکاری و امنیت اروپا ، و دیگر سازمان های جهانی و منطقه ای رخ می دهد .  

معیار دیگر همبسته با سرزمین پهناور روسیه ما به احترام به نظام مربوط است ، که تضمین کننده اتحاد کشور و امنیت شهروندان است . یک نظام قوی از یک سیاست خارجی مستقل نیز حمایت می کند.  در روابط بین المللی ، همه آن در انگاره حق حاکمیت ملی تجسم می یابد . 

حق حاکمیت کشورها ، برابری آن ها بعنوان هدف های اصلی روابط بین المللی ، در داخل سامانه وستفالی[1]  که  در قرن هفدهم در اروپا شکل گرفت تجسم یافته و به اثبات رسیده بود. اکنون ، این تصور سنتی در تعدادی از کشورهای غربی مورد سوال قرار گرفته است . آن ها برای حفظ  حق حاکمیت برای خودشان تلاش می کنند ، مثلا شایستگی دخالت در امور دیگر کشور ها به بهانه غیر قابل قبول مفاهیم حقوق بشری مهندسی شده یک جانبه مانند به اصطلاح "مسئولیت برای حفاظت " . ما مخالف  یک چنین تفسیر تحریف شده ای از مهم ترین اصول و هنجارهای عمومی قانونی بین المللی هستیم . گفتگوی سالم با توجه به قابل احترام بودن پایدار سازی بنیاد های قانون بین المللی روسیه را با اکثر کشورهای جهان متحد می سازد .  

 

البته ، در جهان امروز ، "بزرگ و قوی" ملاحظه شدن از صرف اندازه سرزمینی یک کشورفرا تر می رود . اقتصاد ، فرهنگ ، سنت ها ، اخلاق عمومی و ، البته ، توانایی تامین امنیت خود و امنیت شهروندان تحت هر شرایطی نیز وجود دارد. اخیرا عبارت " قدرت نرم" رواج یافته است . اما این نیز قدرت است .به عبارت دیگر ، عامل قدرت در عرصه گسترده خود  هنوز در روابط بین المللی مهم است . نقش قدرت حتی  درمیان تضاد های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و بی ثباتی بیشتر در سامانه سیاسی و اقتصادی بین المللی افزایش یافته است . ما در برنامه ریزی سیاست خارجی خود این عامل را کاملا به حساب می آوریم. 

روسیه ، به خاطر قابلیت های هسته ای پیشرفته باز دارنده خود نقش پایدار سازی مهمی در سیاست های جهانی ایفا می کند. هم زمان ، پایداری راهبردی برای ما محدود به حفظ تعادل هسته ای بین ما و ایالات متحده نیست.  با فرض روند های جهانی سازی ، افزایش وابستگی دو جانبه کشورها و توسعه فن آوری ها ، از جمله فن آوری نظامی ، ما چشم انداز وسیع تری از این مفهوم را مد نظر داریم . در سیاست ها ، ثبات راهبردی وضعیتی در روابط بین المللی است که همراهی اکید با قوانین بین المللی از سوی همه کشور ها و همبستگی آن ها ، احترام به منافع مشروع تمام کشورها و خلق ها و عدم دخالت در امور سیاسی آن ها را تامین نماید . در عرصه نظامی ، معنی آن ایجاد پل در شکاف بین امکانات نظامی ، تامین سطح بالای اطمینان ، شفافیت و پیش بینی پذیری ، خود داری از بر داشتن گام هایی است که ممکن است برای امنیت ملی دیگر کشور ها به مثابه تهدیدی تلقی شود ، و آن ها را به توسل به اقدام های متقابل وادار نماید . ما بر تقویت تمام جنبه های ثبات راهبردی که بنیادی برای صلح پایدار و قابل اتکا ، و امنیت برابر و غیر قابل تقسیم برای همه است اصرار داریم.         

اخیرا ، فشاری به سمت وادار کردن کشورهای هسته ای به رها کردن زراد خانه های هسته ای و روی هم رفته ممنوع کردن سلاح های هسته ای وجود داشته است . به زلالی بلور روشن است که  این (درخواست ) پیش از موقع است . اجازه دهید یاد آوری کنم که  بی دلیل نبود  که طرف های پیمان عدم تکثیر سلاح های هسته ای در آن پیمان  نوشتند که زرادخانه های هسته ای ، البته تنها در بستر خلع سلاح عمومی و کامل باید کاملا معدوم شوند . ما برای مذاکره در باره امکان کاهش تدریجی بیشتر در توانایی هسته ای حاضریم اما فقط در صورتی که تمام عامل های تاثیر گذار  بر ثبات راهبردی  و نه فقط کمیت سلاح های تهاجمی راهبردی را به حساب آورند . دلیل دیگری که چرا ما برای مذاکره در این باره آماده ایم احساس رشد یابنده فوری در باره چند جانبه سازی این فرایند است . محدودیت ها در باره توانایی های هسته ای که روسیه و امریکا به تکرار در طی سال ها پذیرفتند آن ها را به وضعیتی کشانده است که اساسا ، نمی توانند این امر را بر پایه دو جانبه به پیش برند . 

ما در حقیقت افتخار می کنیم که یک تغییر کیفی در توانایی های نیروهای مسلح روسیه در سال های اخیر وجود داشته است . به ویژه یادآوری آن که موضع امروز روسیه آن است که زور تنها باید در همراهی اکید با قوانین بین المللی و قوانین خود روسیه وتعهدات آن و نه  برای غلبه کردن ، و نه برای صادر کردن افکار سیاسی ، مورد استفاده قرار گیرد مهم است .نه آن چنان که به تکرار در تاریخ جهان ، و در تاریخ گذشته خود ما رخ داد ، بلکه برای دفاع از منافع حیاتی خودمان ، زمانی که تمام ابزار های دیگر تحلیل رفته اند ، یا برای کمک به متحدان و دوستان خودمان به درخواست آن ها ، همان طور که امروز در سوریه به دعوت دولت قانونی کشور در حال انجام است .

با کمال تاسف ، تمام کشورهای جهان در فراهم آوردن  بستر های قانونی برای استفاده از قدرت نظامی وسواسی ندارند . ما موارد تفسیربی پایه از منشور سازمان ملل و بر طرف کردن هر محدودیتی برای  تعیین کردن اندازه یک تهدید برای امنیت خود هر کس را یاد آوری کرده ایم .

گرایش منفی به استفاده از ابزارهای اقتصادی اجباری  در روابط بین المللی در حال شتاب گیری است .  این ها انواع  گوناگون تحریم ها و محدودیت های یک جانبه ای است که با حقوق و موضع شورای امنیت سازمان ملل منافات دارد. همان طور که می دانیم ، تلاش هایی برای استفاده از این ابزار ها علیه روسیه ، با فرض آن که ما به ویژه به این نوع از تاثیر حساسیم وجود دارد .   

اما غیر ممکن است ، و نا دیده گرفتن این واقعیت که روسیه در راس بزرگترین اقتصاد های با ثبات جهان قرار دارد غیر ممکن است . نا دیده گرفتن نقش آن در برخی عرصه های اقتصاد جهانی ، به ویژه در عرصه انرژی ، از جمله انرژی هسته ای دشوار است .

خواه برخی دوست داشته باشند یا نه ، روسیه مرکزثقل اقتصادی برای کشورهای پسا شوروی باقی می ماند . این عامل عینی ، نه اصرار افسانه امیز مسکو برای " زنده کردن امپراطوری" ، جنبش به سوی همگرایی شرقی را مورد تاکید قرار می دهد .  ما و شرکای ما در اتحادیه اقتصادی شرقی در دنیای جهانی شده امروز با ارتباط های چندین قرنی اقتصادی و سرنوشت در هم گره خورده ملت هایمان به هم وابسته ایم . ما ارتباط های خارجی اتحادیه اقتصادی شرقی رابرای اجرای ابتکار رئیس جمهور ولادیمیر پوتین برای تشکیل  نمونه همگرایی چند سطحی در اروسیا را نیز به پیش می بریم . علاقه به این ابتکار به سرعت در حال رشد است .  

سنت های تاریخی هم باید  در میان عامل هایی  که نقش ملتی را در سیاست های جهان تعیین می کنند ذکر شوند . هنری کیسینجر نظریه پرداز و کارورز روابط بین المللی می گفت " تاریخ خاطره کشورها است " . اتفاقا ، ایالات متحده که آقای کیسینجر همیشه از منافع آن دفاع می کرد ، بخش بزرگتری از تاریخ نسبتا کوتاه خود اشتیاقی به مرکز نظم جهان لیبرال بودن نداشت ، و نتوانست آن نقش را بعنوان سر آمد ماموریت خود ببیند . پدران بنیان گذار آن رهبری و ماهیت استثنایی  آن را برای نتیجه گیری از نمونه مثبت خود آن می خواستند . به صورت طعنه امیزی ، نخبگان امریکایی ، که بعنوان رزمندگان آزادی و جدایی طلبان مشتاق به دور انداختن یوغ تاج بریتانیا ظهور کردند ، امریکا و دولت آن را تا قرن بیستم به قدرتی تشنه سلطه امپریالیست جهانی تغییر دادند . به هر حال  جهان در حال تغییر است ، و – چه کسی می داند – امریکا باید باز هم خود را تصفیه کند و به منابع فراموش شده خود باز گردد .  روسیه تجربه خود را با اشتیاق مسیحایی دارد . سیاست خارجی کنونی آن عملگرایانه (پراگماتیک) ، و نه ایدئولوژیک است . کشور ما ارزش های سنتی و بی خطر خود را دارد ، و ما برای تحمیل آن به هیچ کس تلاش نمی کنیم . ما هم زمان به شرکای خود هشدار می دهیم که وقتی در رم هستند باید مانند رومی ها رفتار کنند.

پس از قرن ها آزمون ، کشور ما در زمان پطر کبیر آن را طلایه دار سیاست های جهانی و اروپایی ساخت – نام او زینت بخش یکی از آکادمی هایی است که دانشجویان آن ،تا جایی که می دانم ، امروز در اینجا حضور دارند – و سپس به صورت کامل در زمان کنگره 1814-1915 وین[2]  در امور  اروپایی مشارکت کرد .  در آن زمان ، با شرکت مستقیم الکساندر اول ، سامانه ای برای تعادل قدرت و شناخت دو جانبه منافع ملی ، ممانعت از سلطه هر کشور واحد ، در اروپا ایجاد شد که سال های بسیاری وجود داشت. 

رخ داد های پیاپی بی فایدگی هر تلاش برای خارج کردن کشور ما ازصحنه  اروپایی یا جهانی را نشان می دهد .بر طرف کردن تمام موضوع  های عاجل بین المللی بدون روسیه غیر ممکن می شود . ما آسیب عمده  ناشی از چنین تلاش ها برای تمام شرکت کنندگان در این فرایند را نیز می توانیم مشاهده کنیم . فروپاشی سیستم وین ( که در طی رخ داد هایی مانند جنگ کریمه در سال های 1853-1856 ، تک روی و ظهور المان ، و فروپاشی نهایی پادشاهی در فرانسه به وقوع پیوست ) به خونریزی جنگ جهانی اول ختم شد .  پس از آن که جنگ خاتمه یافت ، روسیه شوروی خارج از معاهده ورسای [3] قرار داده شد ، که تا حد زیادی موجودیت کوتاه خود را مقدر کرد . عدم اعتماد به دموکراسی های غربی و بی میلی به تعامل با ما بر پایه برابر تلاش ها برای ایجاد امنیت جمعی در اروپا را در دهه 1930 محکوم به فنا کرد ، که به ویرانی حتی بزرگتر جنگ جهانی دوم منجر شد . تنها پس از پایان جنگ  بنیاد های نظم بین المللی با مشارکت فعال ما شکل گرفت ، که تا امروز نسبتا باقی است . 

باید سازمان ملل را به ایفای نقش محوری در نظم بین المللی فرا خواند . ثابت شده است که هیچ الترناتیوهایی برای آن وجود ندارد و آن که سازمان ملل با وجود تمام کوتاهی ها ی این "سازواره " عظیمی که تقریبا 200 کشور را متحد می کند از مشروعیت بین المللی یگانه ای بر خوردار است . روسیه  از تضمین حرمت مقررات کلیدی منشور سازمان ملل ، از جمله مقررات مربوط به  تحکیم پی آمدهای جنگ جهانی دوم حمایت می کند.  ما از تلاش های همه جانبه برای گسترش ظرفیت این سازمان بین المللی برای  وفق دادن کارآمد بر واقعیت های بین المللی پشتیبانی می کنیم.

در اروپای امروزین ( مدرن) ، ریشه بسیاری از مشکلات را می توان در اشتیاق غیر عقلانی و محکوم به فنا برای کنار گذاشتن روسیه ، قدرت شرقی مشاهده کرد . گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به نقطه ای رسیده است که اکرایین و دیگر کشورهای  مشترک المنافع در برابرگزینش کذبی  که ارائه کرده اند قرار دارند: یا با روسیه اید ، یا با اروپا . یک چنین اتمام حجتی ( التیماتومی) فرا تر از ظرفیت بی ثباتی ماندگار وضعیت اکرایینی ها بود . در نتیجه ، بحران بزرگی در قلب اروپا مستقیما در مرز های روسیه وغرب جوانه زد . صراحتا ، چشم انداز ها برای حل و فصل آن و اجرای توافق های مینسک تاکنون بی نتیجه بوده اند . در وحه اول ، این به خاطر فقدان اراده سیاسی و دیدگاه واقع بینانه برای آینده این کشور از سوی دولت اکرایین ، و به خاطر تلاش های آن برای یافتن راه هایی برای حل مشکل اکرایین نه برپایه منافع عملگرایانه به نام هماهنگی و کامیابی ملی ، بلکه بر پایه وعده ملتزمین خارجی  بوده است که  به طور کلی هیچ احترامی به خواسته های روس ها ، اکرایینی ها و اسلاو های شرقی  قائل نیستند.  ما شاهد آن نیستیم که شرکای اروپایی ما خواهان همکاری محترمانه به طرف داری از ایجاد امنیت مشترک و فضای همکاری باشند. حل وفصل عادلانه بحران اکرایین بر مبنای موافقت نامه های مینسک ، که ما با استواری از آن طرف داری کرده ایم ، می تواند بخشی از آن خواست باشد . به طور کلی ، اتحادیه اروپا اخیرا به صورت محسوسی خود را " گم " کرده است . در حقیقت ، آن ها به منافع ملت  دیگری خدمت می کنند ،و از پیدا کردن صدای متحد خود در امور خارجی شکست می خورند .ما مردم بردباری هستیم ، و برای آن که همکاران ما دلیل هایی را – از جمله دلیل های تاریخی ، جغرافی – سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی –که ، ما ، روسیه و اروپا به یک دیگر نیاز داریم درک کنند منتظر خواهیم ماند.  بنیاد های تاریخی ، جغرافی سیاسی و اخلاقی که سیاست خارجی روسیه را شکل می دهند محکم و پایدار هستند.  آن ها تلاش های دیپلماتیک روز به روز ما را که ، در هماهنگی سرشتی ، مستقیما از سوی رئیس جمهور فدراسیون روسیه هدایت می شود تعیین می کنند. 

دنیا واقعا به سرعت تغییر می کند. "انقلاب صنعتی" دیگری در حال آشکارشدن است ، و شیوه زندگی نو ، و از نظر فن آوری پیشرفته تری در حال شکل گیری است . توسعه نا متوازن ، شکاف گسترده تر در ثروت کشور ها وملت ها ، و مبارزه برای منابع ، دسترسی به بازار ها ، و کنترل بر جاده های اصلی ترابری در حال تشدید اختلاف هاست . رقابت در حال کسب ابعاد تمدنی است و به رقابت ارزش ها و نمونه های توسعه تبدیل می شود . 

در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا ، وضعیت به نقطه ای رسیده است که ورای آن نابودی کشورها و نابودی نقشه سیاسی منطقه ای قرار دارد . این اغتشاش گسترده به افزایش بی سابقه تهدید تروریسم ناشی  از تجاوز به اصطلاح دولت اسلامی و دیگر گرو های همانند منجر شده است . ترور جهانی چالشی برای امنیت بین المللی است ، وتنها می تواند با تشکیل ائتلاف مشترک بین المللی ، اقدام بر پایه استوار قانونی – همان طور که ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در سخنرانی خود در هفتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل مطرح کرد – مورد  نظارت قرار گیرد .

باز توزیع تعادل قوای جهانی ادامه دارد . ما شاهد مراکز قدرت اقتصادی جدید و نفوذ سیاسی هم پیوند با آن هستیم که در دنیا موجودیت می یابد . منطقه آسیا – اقیانوسیه خود را به عنوان راننده اقتصاد جهانی مستقر کرده است . امریکای لاتینی ها و ملت های افریقا ، که استعداد منابع و انسانی قابل توجهی دارند ، در حال کسب نقش فعال تری هستند. این رخ داد ها گوناگونی فرهنگی و تمدنی دنیای مدرن را به نهایت آرامش می رساند . نیاز به روابط دموکراتیک بین کشورها به موضوع  مبرم تری تبدیل می شود .      

شکل گیری نظم چند مرکزی بین المللی یک فرایند عینی است . ان نظم برای پایدار تر و قابل پیش بینی ترکردن آن به سود مشترک ماست . در این شرایط ، نقش دیپلماسی بعنوان ابزاری برای  هماهنگ کردن راه حل های متعادل در سیاست ها ، اقتصاد ها ، امور مالی و محیط زیست ، و بخش های نوآوری و فن آوری به صورت قابل توجهی افزایش یافته است . هم زمان ، نقش نیروهای مسلح بعنوان ضامن صلح نیز افزایش یافته است . 

آشکار است که هیچ راه دیگری جز تلاش پر رنج روزانه برای دست یابی به مصالحه مورد نیاز برای غلبه صلح آمیز بر مشکلات بی شمار دنیا به سادگی وجود ندارد .تاریخ نشان می دهد که شرط بندی روی سرکردگی و خویش استثنا پنداری هر کس به بی ثباتی و اغتشاش بیشتر منجر می شود.

نیاز عینی و فزاینده ای به روی کرد های  پیش رفته روسیه به موضوع های کلیدی مدرن که از ایدئولوژی رها هستند و در اصول چند جانبه گرایی و احترام به قوانین بین المللی ریشه دارند وجود دارد. کشورهای بیشتر وبیشتری در این رویکرد ها ، که اتوریته روسیه و نقش آن را بعنوان عامل متعادل کننده در سیاست های جهان تقویت می کند سهیم می شوند. 

ما  طرف دارمقابله یا انزوا گرایی نیستیم . تحت هدایت انگاره سیاست خارجی تایید شده از سوی رئیس جمهور ولادیمیر پوتین ، ما به پیش بردن برنامه ای مثبت در روابط خود با شرکا و همسایه های خود ، از جمله امریکا و اتحادیه اروپا ادامه خواهیم داد . 

تحت شرایط جاری ، هیچ بدیلی برای یک سیاست خارجی مستقل ، عملگرا وچند سویه مبتنی بر دفاع پایدار از منافع ملی همراه با توسعه هم زمان همکاری برابر با تمام کسانی که به مشارکت علاقمند هستند وجود ندارد . تمام اقدام های ما حفظ حق حاکمیت ملی و ایجاد شرایطی برای توسعه مسالمت آمیز وپایدار روسیه و روس ها را هدف گرفته اند .

 


[1] پیمان وستفالی، پیمان‌نامه‌ای است که پس از پایان جنگ‌های سی ساله مذهبی در اروپا (۱۶۱۸۱۶۴۸میان کشورهای اروپایی در ۱۶۴۸ میلادی بسته شد. در این پیمان تمام کشورهای اروپایی به جزبریتانیا و لهستان شرکت داشتند. وستفالی نخستین پیمان صلح چند جانبه پس از رنسانس دراروپا است. این پیمان بعدها منجر به معاهدات بزرگ مشابهی بین کشورها شد که در نهایت به قانون بین‌الملل انجامیدصلح وستفالیا، الگو و پایه جامعهٔ ملل و سپس سازمان ملل متحد گردید.

در این پیمان حقوق برابر و یکسان کشورها به عنوان واحدهای سیاسی مستقل برای نخستین بار مطرح و مورد پذیرش قرار گرفت. مطابق این پیمان کشورهای مستقل حق تعیین سرنوشت خود را دارند، برابر اند و حق دخالت در امور هم را ندارند؛ بنابراین این پیمان گاه در تعارض با جهانی سازی و  دخالت‌های نظامی، انسانی و دخالت علیه دولت‌های شکست خورده (زمینهٔ باندهای تروریستی) است.- نقل از ویکی پدیا – مترجم

 [2] - کنگره وین در سال 1814 به دعوت مترنیخ و با شرکت سفیران کشورهای اروپایی برای فراهم آوردن شرایط صلح پایدار در وین برگزار شد . این کنگره از نوامبر 1914 تا ژوئن 1915 برای جمع بندی به طو ل انجامید . هدف آن طرح عاجل ترین مسائل پیش روی کشورهای اروپایی ناشی از جنگ های انقلاب فرانسه و جنگ های ناپلئونی بود . هدف کنگره اعاده نظم گذشته نبود و متعادل کردن قدرت ها از سوی یک دیگر را مد نظر داشت .

[3] پیمان ورسای قرار دادی است که در ۲۸ ژوئن سال ۱۹۱۹ میلادی درکاخ ورسای واقع در حومه پاریس به امضا دولتهای پیروز (انگلیس، روسیه، فرانسه و آمریکا) در جگ جهانی اول و متحدین شکست خورده (آلمان، عثمانی، ایتالیا، اتریش-مجارستان)، رسید و رسماً به نخستین جنگ جهانی خاتمه داد هرچند که آتش جنگ در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸خاموش شده بود. این معاهده در تاریخ ۱۰ ژانویه ۱۹۲۰۰ به مرحله اجرا گذاشته شد. این قرارداد از مشهورترین قراردادهای تاریخ است و با توجه به پیامدهایی که داشت می‌توان آنرا در زمره تاثیرگذارترین و سرنوشت‌سازترین قراردادهای تاریخ به‌حساب آورد، در این معاهده امپراتوری آلمان باید خلع سلاح می‌شد و به متفقین خسارت می‌پرداخت. – نقل از ویکی پدیا

 

Go Back

Comment