آذربایجان دموکرات فرقه سی

Azərbaycan Demokrat Firqəsi

فرقه دموکرات آذربایجان

هفتاد و نه سال از شهادت دادستان زحمتکشان ایران می گذرد!

 «آینده از آن کسانی است که با عرق جبین خویش زندگی می کنند. آینده از آن دست های پینه بسته است و بدانید همین دست های پینه بسته تمامی زندان ها را ویران کرده و جلادان و ظالمان را به پای میز محاکمه خواهند کشید. روز ی فرا خواهد رسید که خلق های ستم دیده و زحمت کش ایران، استثمارگران ددمنشی را که به حساب دیگران زنده هستند، خلق هارا از حقوق انسانی خویش محروم، هستی و افتخارملی آن هارا لگدکوب، نه تنها ثروت های طبیعی، همچنین دسترنج انسان های با دست های پینه بسته را به حراج گذاشته، کیسه های زرشان پر و ثروتمندتر می شوند، مجبور خواهد کرد به این همه خیانت و جنایت پاسخ بدهد. »

فریدون ابراهیمی

فریدون ابراهیمی، متولد بیست و نهم آبان ۱۲۹۹ شمسی، فرزند ارشد خانواده از دوران نوجوانی راه پدر خویش را در پیش می گیرد و تا پایان عمر کوتاه و پر ارزش خود لحظه ای درنگ نکرده و با عزم پولادین خویش، در این راه گام بر می دارد. پدر در استان لرستان در تبعید است. فریدون تنها مادررا دارد که به او برسد. تربیت اش کند و به مدرسه بفرستد. او تا کلاس نهم در مدرسه های « داریوش» و «حکیم نظامی» آستارا به تحصیل می پردازد. هرسال شاگرد نمونه، رتبه اول و هر سال مورد تشویق مسئولان مدرسه قرار می گیرد. کلاس نهم به بالا در شهر آستارا نیست. از این رو، به بندر انزلی که دایی وی در آن شهر زندگی و در تأسیسات شرکت شیلات کار می کند، می رود و کلاس دهم را در آن شهر به پایان می رساند. از کودکی، از هنگامی که خواندن ونوشتن را آموخته است، عطش سیری ناپذیری به مطالعه، به ویژه ادبیات سیاسی و کمونیستی پیدا می کند. هر آنچه مادرش شب نامه ها و کتاب های ممنوعه ی پدرش را پنهان و از دستبرد مأموران امنیتی در امان نگه داشته بود، مطالعه می کند. کتاب های مختلف مارکسیستی را که به زبان های فارسی و آذربایجانی ترجمه شده اند، می خواند. بعدها که به زبان فرانسه نیز مسلط می گردد، امکان بیشتری برای مطالعه این گونه آثار را به دست می آورد. درعین حال، از همان زمان دست به قلم برده و کار نویسندگی را آغاز می کند.

پس از پایان کلاس دهم مدتی پیش مادر در آستارا می ماند. سپس برای دیدار از پدر تبعیدی به شهر نهاوند می رود. پدر اورا به ادامه تحصیل ترغیب و تشویق می کند. لذا وی برای اتمام تحصیلات دوره متوسطه رهسپارشهر تبریز می گردد. شهری که در آینده نه چندان دور نقش اساسی در زندگی و سرنوشت او بازی خواهد کرد.

فریدون ابراهیمی کلاس های یازدهم و دوازدهم متوسطه را در دبیرستان فردوسی آن شهر به پایان می رساند. پس از دریافت مدرک دیپلم متوسطه راهی تهران شده و در امتحان ورودی مدرسه دارالفنون ثبت نام می کند. طبق معمول در آزمون های دارالفنون نیز جزو شاگردان ممتاز بوده و در رشته حقوق به دانش اندوزی خویش ادامه می دهد.

باورود نیروهای نظامی متفقین ــ آمریکا، اتحاد شوروی و انگلستان ــ به ایران، فریدون ابراهیمی دانشجوی رشته ی حقوق، جوان روشنفکر، فعال سیاسی و یکی از جوانان دانشجوی پرشور و انقلابی زمان خویش است. چنانچه وقتی که دانشجویان در محوطه دارالفنون در تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه ۱۳۲۲، تظاهراتی علیه ارتجاع زخم خورده راه می اندازند، سخنران اصلی این تظاهرات فریدون ابراهیمی جوان است که با سخنان تند و آتشین خویش مسئولان مرتجع دانشگاه را که در صدد بودند دانشجویان را از فعالیت های سیاسی دور بدارند، به شلاق کوبنده انتقاد می کشد و به افشاگری می پردازد. او یکی از اعضای فعال و مؤثر رهبری انجمن دانشجویان است.

هم دوره ای ها و دوستان نزدیک وی اعتقاد دارند فریدون انسانی پاک، ساده، بیش از حد معمول متواضع ، نیک رفتار است. راستی و صداقت در کار و دوستی وجه مشخص خصوصیات او را تشکیل می دهد. وی دارای اراده محکم و حافظه ی قوی است. به عنوان یک دانشجو با تمام نیرو و قدرت برای کسب هر چه بیشتر علم و دانش تلاش می کند. در عین حال، هر آن چه که می داند با کمال اشتیاق و فروتنی در اختیار رفقا و همکلاسی های خویش می گذارد. از این رو، در میان دانشجویان و استادان مترقی دارالفنون، احترام شایسته و درخوری پیدا می کند.

فریدون ابراهیمی هنوز یک جوان دانشجو بود که با تأسی از پدر انقلابی خویش به حزب توده ایران می پیوندد. و با تمام توان و قلم خود در اختیار آن حزب قرار می گیرد. او در حین ادامه تحصیل روزنامه نگار و ژورنالیست متبحر و مبارزی شده است که در بیشتر نشریات حزبی و نشریات مترقی و پیشرو قلم زنی می کند. از سال هزار و سیصد و بیست، پس از سقوط رضا خان، مدتی در نشریه اطلاعات هفتگی داستان ها و نوول هایش با نام مستعار به چاپ می رسد. اما محیط مؤسسه اطلاعات ، باب طبع وی نیست. او نمی تواند با مسعودی ها و امثال وی که در سیاست بازی و پشت هم اندازی مار خورده و افعی شده اند، کنار بیاید. از این رو، با آنان قطع رابطه می کند و تنها در نشریه های مترقی و ضد فاشیستی مانند رهبر، مردم، ظفر، ایران ما در تهران و خاورنو و آذربایجان در تبریز و چند نشریه دموکراتیک دیگربه همکاری می پردازد. هنگام صحبت در مورد مقاله ها و داستان های خود، می گوید: « آن زمان بیشتر مردم به خواندن داستان های نویسنده ها و مؤلفین ایرانی علاقه و تمایل چندانی نشان نمی دادند. از این رو هیئت تحریریه اطلاعات هفتگی مرا مجبور می ساخت داستان هایم را با نام مستعار بنویسم. اگرچه این داستان ها کاملاً رنگ و بوی ایرانی داشته و از خصوصیات و اخلاق مردم این دیار مایه می گرفت، اجباراً نام شخصیت هارا به نام های اروپایی تبدیل می کردم.

در سال ۱۳۲۲ میر جعفر پیشه وری سیاستمدار و انقلابی سرشناس ایران، انتشار روزنامه «آژیر » را آغاز می کند. روزنامه « آژیر» برای فریدون ابراهیمی جوان، بهترین شرایط و امکان را به وجود می آورد تا نوشته ها و نظرات انقلابی و ضد ارتجاعی خودرا منتشر و به آگاهی هموطنان هوادار آزادی و دموکراسی برساند. او با میر جعفر پیشه وری همکاری نزدیک و تنگاتنگی برقرار می کند و در اندک زمان به هیئت تحریریه روزنامه پذیرفته می شود.

فریدون ابراهیمی در بهمن ماه سال ۱۳۲۳ رشته حقوق دارالفنون را با موفقیت تام به پایان می رساند. او دیگر حقوقدان، روزنامه نگار و دیپلمات سرشناسی شده است. نوشته ها و مقالاتی را که در مطبوعات مترقی تهران درج می کند، دوست و دشمن می خوانند و علاقمند دانستن نظرات وی در مورد سیاست روز ایران و جهان هستند. در عین حال، وی جدا از زبان های فارسی و آذربایجانی با زبان های عربی و فرانسه نیز کاملاً آشنا می گردد. که این هم کمک بسیار قابل توجهی است تا او بتواند دسترسی بیشتری به رسانه های گروهی و مطبوعات گوناگون جهان و نظرات سیاسی و اجتماعی جدید روز داشته باشد.

در این دوره از هر سو کوشش می شود تا اورا به سوی خود جلب نمایند. مقام های دولتی پست سفارت در یکی از کشورهای اروپایی را به وی پیشنهاد می کنند. اما او نمی پذیرد. وزارت امور خارجه تشویقش می کند تا در صف کارمندان عالی رتبه آن وزارت خانه قرار گیرد. پیشنهاد آن ها را نیز نمی پذیرد. صاحب مؤسسه عظیم اطلاعات، عباس مسعودی می خواهد مهم ترین مقام را در مؤسسه خویش در اختیارش بگذارد. یا به عنوان خبرنگار اطلاعات در اروپا به سیر و سیاحت پردازد. اما او سودای دیگری در سر دارد. چشم و گوشش، فکر و ذکرش در آذربایجان به ویژه در تبریز قهرمان است. کار، تنها کار معمولی ، زندگی عادی وی را راضی نمی کند. تیزبین تر از آن است که نتواند حوادثی را که در آینده نزدیک روی خواهد داد، پیش بینی کند. او به دقت اتفاقاتی که در آذربایجان به ویژه در تبریز رخ می دهد را زیر نظر دارد.

در بهار سال ۱۳۲۴ فریدون ابراهیمی رهسپار شهر تبریز می گردد. او در آنجا ضمن همکاری نزدیک با کمیته ایالتی حزب توده ایران دامنه ی همکاری با نشریات مترقی تبریزرا نیز توسعه می بخشد. خصوصاً مقاله های آتشین و روشنگرانه که در روزنامه « خاور نو» به چاپ می رساند، مقاله هایی که با قلم عریان و تجزیه و تحلیل علمی از حوادث روز ایران و جهان است، توجه شمار زیادی از آذربایجانی های علاقمند مسایل سیاسی و اجتماعی را به سوی خود جلب کرده است. هوش و ذکاوت وی حکم می کند در آینده ای نه چندان دور منتظر وقوع حادثه مهمی در این منطقه باشد.

می توان گفت فریدون ابراهیمی نخستین ایرانی است که با متد علمی و با مراجعه به متون تاریخی، استناد و توجه دقیق به کاوش ها و یافته های باستان شناسان، به نوشتن تاریخ باستانی آذربایجان و ساکنان آن می پردازد. کتابی که از فریدون به نام « از تاریخ قدیم آذربایجان » باقی مانده است، درستی این موضوع را نشان می دهد. او در این کتاب به تاریخ پیش از میلاد مسیح منطقه ی آذربایجان جنوبی و شمالی می پردازد و از دورانی که « میدیا »ها در این سرزمین سکونت داشته اند، گفتگو می کند و آذربایجانی های امروزی را فرزندان خلف و حقیقی قوم «میدیا» به شمار می آورد.

چند دفتر خاطرات و یادداشت های پراکنده از او باقی مانده است که نشان می دهد شهرهای رشت، همدان، قزوین، خرم آباد، بروجرد، ملایر، نهاوند و بیشتر شهرهای آذربایجان ایران را دیده و از نزدیک با زندگی دشوار و اسف بار دهقانان و زحمت کشان آن مناطق آشنا گشته است. کار و زحمت سنگین و طاقت فرسای کارگران شیلات بندر انزلی را با چشم خویش مشاهده کرده است. از دیدن این همه نگون بختی، زندگی سخت و غیر انسانی طبقات پایین و زحمتکش کشور به شدت رنج می برد و در مبارزه برای از بین بردن این همه بی عدالتی و نابرابری مصمم تر وجدی تر می گردد. در یکی از دفتر های خاطرات خویش که هنگام اقامت در شهر خرم آباد نوشته است، چنین می خوانیم: « من در این شهر هر روز با حوادث فلاکت بار تازه تری روبرو می گردم. مرا بیشتر از همه، وضعیت نابسامان کودکان همسایه که از نزدیک با آن ها آشنا هستم، ناراحت می کند و رنجم می دهد. وضعیت تکدرآور کودکان معصومی که تمام روز گرسنه و لخت، به خاطر تأمین لقمه نانی کار می کنند، جان می کنند، دلم را به درد می آورد و وجدانم را بیش از پیش به عصیان وا می دارد. »۱

میر جعفر پیشه وری انقلابی رادیکال و رجل سیاسی مشهور زمان خود که فریدون ابراهیمی در روزنامه « آژیر » با وی آشنا شده و با اوهمکاری نزدیک داشت، در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی شرکت کرده و از شهر تبریز به عنوان وکیل اول انتخاب می گردد. در تیرماه هزار و سیصد و بیست و چهار اعتبارنامه نمایندگی وی به عنوان نماینده منتخب مردم تبریز از سوی مجلس چهاردهم – که اکثر اعضای آن را طرفداران دربار، انگلیس و آمریکا تشکیل می دادند- رد می شود. پیشه وری به یاران نزدیک خود در تهران اطلاع می دهد که وقت آن رسیده است تا سازمان سیاسی جدیدی به وجود آورند.

میر جعفر پیشه وری لحظه عزیمت از تهران را به موقع تشخیص داده است. شاید هم کمی دیر شده بود. اوضاع سیاسی و اجتماعی در تبریز و دیگر شهرهای استان آذربایجان به شکل چشمگیری تحول یافته و شرایط گریز از مرکز واحساسات ضد دولت مرکزی تهران که کوچک ترین توجهی به این استان ندارد، در افکار عمومی آذربایجانی ها جنبه غالب پیدا کرده است. جنبش های مسلحانه در مناطق مختلف روستا نشین مانند ارومیه، مراغه و سراب شدت بیشتری یافته است. برخورد دهقانان با فئودال ها و مالکان مرتجع افزایش می یابد. چندین انجمن و سازمان ملی و اجتماعی و نشریه به زبان آذربایجانی در تبریز فعالیت و منتشر می گردد. در عین حال با حضور ارتش سرخ در آذربایجان، نظامیان حکومت مرکزی نمی توانند آن گونه که مطابق میلشان است، به تاخت و تاز پرداخته و به نیروهای مترقی، آزادی خواه و ملی یورش برند.

اسماعیل شمس یکی از بانیان « جمعیت آذربایجان » و از فعالان سطح بالای فرقه دموکرات آذربایجان که روزهای پایانی زندگی خودرا در باغ اطراف باکو سپری می کرد، آمدن سید جعفر پیشه وری را به تبریز به گونه دیگری توضیح می دهد. او در برابر این پرسش: « آیا پیشه وری را کسی دعوت کرد یا با تصمیم خود به تبریز آمد؟ » پاسخ می دهد: « ما شماری از روشنفکران آزادیخواه تبریز پس از مشاوره و گفتگوهای بسیار به این نتیجه رسیدیم، شرایط نامناسبی که سراسر آذربایجان را فرا گرفته است، دیگر قابل تحمل نیست. باید چاره ای اساسی اندیشید و قرار گذاشتیم آقای پیشه وری را از تهران به تبریز دعوت کنیم. نامه ای مفصل و پر احساسی نوشته، من (اسمائیل شمس )، چاووشی و میر رحیم ولایی به تهران رفته و نامه را به پیشه وری رساندیم.

ما اورا در تحریریه روزنامه « آژیر » یافته و نامه را تقدیم کردیم. با مطالعه نامه درخشش شادمانه چشمانش و حالت جدی و مصممانه قیافه اش هنوز جلو چشمانم است و نمی توانم فراموش کنم. پیشه وری برای هر یک از ما یک استکان چای آورده، سپس همکاران خودرا جمع کرده و می گوید: «اگر نروم شیر مادرم سید سکینه حرامم خواهد شد. » او کارهای روزنامه را به همکاران سپرده اضافه می کند: «من از فردا دیگر این جا نخواهم آمد. »

و ما بعد از ظهر همان روز به شهر تبریز باز می گردیم. بعد از ظهر فردای آن روز خود سید جعفر پیشه وری نیز بی سر و صدا وارد تبریز می گردد.» سلام اله جاوید وزیر کشور حکومت خود مختار آذربایجان نیز در خاطرات خود می نویسد، هنگامی که پیشه وری به تبریز عازم بوده، اورا شخصاً مشایعت می کرده است.

میر جعفر پیشه وری پس از ورود به شهر تبریز قهرمان، بی درنگ همرزمان و یاران پیشین خویش را مانند شبستری، دکتر جاوید، کاویان و جوان روشنفکری همچون فریدون ابراهیمی و شماری دیگررا دور خود گرد آورده، فرقه دموکرات آذربایجان را تأسیس می کنند. پیش از آن که کلیه سازمان های حزب توده ایران در آذربایجان منحل و به فرقه دموکرات بپیوندند، شورای اتحادیه اصناف تبریز با این که از نظر تشکیلاتی و سازمانی به حزب توده ایران وابسته است، در عین حال هم یکی از اتحادیه های کارگری بسیار با اهمیت و پر نفوذ در بیرون از محدوده شهر تهران به شمار می آید، تحت رهبری محمد بی ریا به پیشه وری و یارانش که در تدارک ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان هستند، می پیوندد. در دوازدهم شهریور ماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان رسماً موجودیت خود را اعلام می کند و فردای تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان روزنامه « آذربایجان » این بار به عنوان ارگان رسمی « فرقه دموکرات آذربایجان » به انتشار خود ادامه می دهد.

فریدون ابراهیمی از همکاران نزدیک و تنگاتنگ هیئت تحریریه و یکی از نویسندگان و قلم زنان اصلی و همیشگی روزنامه آذربایجان به شمار می رود. مقاله های وی هواداران زیادی در بین مردم دارد و همان روز انتشار دست به دست می گردد. او سلسله مقاله هایی به طور مرتب در همان روزنامه به چاپ می رساند، مسایل سیاسی و اجتماعی جهان و ایران را به شکل ساده، عامه فهم، روشن و کاملاً علمی و بی پیرایه ، موشکافی، تجزیه و تحلیل و در اختیار خوانندگان خویش می گذارد.

کمیته ی مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان قرار تشکیل کنگره خلق را صادر می کند. مردم در شهرها، شهرک ها و روستاهای آذربایجان نمایش و میتینگ های مختلفی تشکیل می دهند و نماینده های خودرا انتخاب و به تبریز می فرستند. کنگره خلق سی ام آبان هزار و سیصد و بیست و چهار شمسی ، ساعت ده بامداد و با شرکت هفتصد و چهل و چهار تن نماینده در سالن تئاتر شیر و خورشید تبریز آغاز به کار می کند. این کنگره که عنوان مجلس مؤسسان برخود گذاشته است، قرارهایی همچون تأمین خودمختاری خلق آذربایجان و انتخابات مجلس ملی صادر می کند. فریدون ابراهیمی در سرعت بخشیدن اجرای این قرارها از نزدیک و به طور فعال شرکت دارد. مجلس مؤسسان هیئتی سی و نه نفره به رهبری میر جعفر پیشه وری انتخاب می کند که مؤظف هستند این قرارهارا عینیت بخشیده و هر چه زودتر برای اجرا آماده ومهیا نمایند. فریدون ابراهیمی عضو فعال و پرکار هیئت سی و نه نفره و با تمام نیرو و توان برای تحقق و پیاده نمودن درست این قرارها به میدان می آید.

بیست و یکم آذر ماه ۱۳۲۴ قیام مردم آذربایجان به پیروزی می رسد. پادگان تبریز تسلیم و فصل نوینی در تاریخ پر افتخار خلق آذربایجان باز می گردد. دولت ملی و خود مختار آذربایجان به نخست وزیری میر جعفر پیشه وری تشکیل می شود. فریدون ابراهیمی نیز به دادستانی کل ــ مدعی العموم آن زمان ــ انتخاب می شود. انتخاب شایسته، لایق و درخور این مقام. انتخاب انسانی که شریف، صادق، درست کار، با پشتکار و هوادار حق و عدالت است.

ارتجاع تهران از این که خلق آذربایجان بپا خاسته و سرنوشت و مقدرات خودرا خود به دست گرفته و به دنیا نشان می دهد که این خلق کمتر از هیچ ملتی نیست و در صورت امکان می تواند همچون ملت های پیش رفته امروزی دنیا، خویشتن را اداره و مشکلات امروزی را که ناشی از دخالت بیگانگان به راحتی بر طرف نماید. مطبوعات خود فروخته ی مرکز و رادیو تهران دست در دست هم گذاشته سخیف ترین افتراها و تهمت های ناروا را سوی شهر تبریز روانه و رکیک ترین دشنام هارا به خلق بپا خاسته ی آذربایجان روا می دارند.

این بار فریدون ابراهیمی با قلم تیز و برنده ی خود، نه همچون یک نویسنده یا سیاستمدار، بلکه به عنوان یک تاریخ شناس حقیقی پا به میدان می گذارد و به یاوه ها ودروغ های بی پایه و بی شرمانه شوونیست های تهران پاسخ می دهد. کتاب کم حجم ولی پر معنایی به نام « از تاریخ قدیم آذربایجان » می نویسد که در سال یک هزار و سیصد و بیست و پنج توسط خانه فرهنگ اتحاد شوروی در تبریز طبع و نشر می گردد. این کتاب به چند زبان، بخصوص به زبان فارسی ترجمه و غوغا و جنجال بزرگی از سوی موافقان و مخالفان کتاب در تهران راه می اندازد. در عین حال، او حدود بیست و دو مقاله با سرلوحه « آذربایجان سخن می گوید » که تقریباً مطالب کتاب « از تاریخ قدیم آذربایجان » را دربر می گیرد در روزنامه آذربایجان منتشر می کند. او در این مقاله ها از تاریخ کهن آذربایجان و مردمان ساکن آن دیار سخن می گوید. احساس غرور ملی و عشق میهن پرستی را درآن ها اشاعه، رشد و توسعه می بخشد. او می نویسد: « کتیبه های باستانی آسوری که به خط میخی نوشته شده اند، به وضوح نشان می دهند در میان طوایفی که در اراضی کنونی آذربایجان زندگی می کرده اند، « میدیا » ها، اجداد آذربایجانی های کنونی پرقدرت تر از همه ای طوایف دیگر بوده اند. »

در شماره چهل و سه، دوره دوم روزنامه آذربایجان تحت عنوان مقالات « آذربایجان سخن می گوید » می نویسد: « منظور از نوشتن این یادداشت ها این است، نخست به یاوه سرایی های تهران پاسخ داده و سر جای شان بنشانم. دوم این که، از تاریخ و مدنیت درخشان و حقوق ملت آزادی خواه و پر افتخارم دفاع کرده، تاریخ گذشته آن هارا، اجداد آن هارا چه کسانی بوده اند و طی قرون متمادی با چه فداکاری و از جان گذشتگی، از هستی خویش، موجودیت خویش، دفاع و حراست کرده اند، باز و نشان داده باشم. می خواهم موجودیت حقیقی و منشاء این ملت را به جهانیان بفهمانم. آذربایجان را در تاریخ مدنی بشریت و چگونه قرن های طولانی تحت اسارت دولت های اشغالگر و ظالم به حیات خویش ادامه داده اند، برملا نمایم. امروز نیز این ملت غیور و قهرمان برای کسب و تحقق جایگاه حقیقی خود در جامعه ی آزاد و خوشبخت انسانی و حقوق و آزادی برحق خویش از نو بپا خاسته است. » ۲

قیام پیروز شده است. اما حکومت مرتجع مرکزی فتنه ها و تحریک های خویش را علیه تصمیم قانونی و برحق مردم آذربایجان به چند برابر رسانده است. تهران ارتشی های پیشین و فئودال های مسلح و ایادی آن ها را برضد حکومت نوپا می شوراند. خان های ذوالفقاری اطراف شهر زنجان، در ولایت خمسه، عبداله خان نامی با دار و دسته ی مسلح خویش در دور و بر شهر اهر و محال قره داغ مشغول ضربه زدن به امنیت وآسایش مردم اند. مهم تر از همه سرهنگ زنگنه فرمانده پادگان ارومیه ــ رضائیه آن زمان ــ به همراه وی سرهنگ علی اکبر نوربخش فرمانده ژاندارمری استان چهار و سرگرد قاسم بهاروند رئیس ستاد پادگان ارومیه نمی خواهند تسلیم شوند. در برابر قیام بر حق خلق آزاده آذربایجان ایستادگی می کنند. به فرمان آن ها سربازان و ژاندارم ها در پناه تانک ها به دهات اطراف ارومیه هجوم می برند و به کشتار مردم بی سلاح و بی دفاع می پردازند. خانه ها و روستا ها را غارت و به آتش می کشند. آن ها بیش از پانصد تن زن و کودک و مرد بی گناه را قتل عام و ده ها خانه را ویران می کنند. نیروهای ملی و آزادیخواه شهر ارومیه از فدائیان شهرهای دیگر می خواهند تا به یاری مردم ارومیه بشتابند و سرانجام سرهنگ زنگنه فرمانده پادگان و دار و دسته اش که می توان جانیان بالفطره به آنها نام گذاشت، مجبور به تسلیم می گردند و پس از مدتی سرهنگ زنگنه همراه سایر دستگیر شدگان برای محاکمه به تبریز آورده می شوند.

فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کل دولت ملی و خود مختار آذربایجان دادگاه بسیار مهم و جنجال برانگیزی در پیش دارد. دادنامه تند و سنگینی بر علیه مسببین کشتار صدها زن و کودک بی سلاح و بی گناه و دشمنان قسم خورده قیام راستین خلق آذربایجان تنظیم کرده و درخواست اشد مجازات را بر مسببین جنایت های وحشیانه و غیر انسانی استان چهار را می کند.

با همت و پشتکار فریدون ابراهیمی دستگاه اداری دادستانی و دادگستری حکومت خود مختار آذربایجان سالم سازی و پاک سازی می گردد. به طوری که حتی دشمنان قسم خورده ی حکومت نوپا اذعان دارند، امنیت و آسایشی که در آذربایجان به وجود آمده است، در هیچ دوره ای از تاریخ ایران و در هیچ جای کشور دیده نشده است. چاقوکشان، باجگیران و اراذل و اوباش را که اسباب آزار و اذیت ساکنین شهر بودند و زندگی عادی کسبه و بازاریان را مختل و بهم می زدند و هر روزه شکایات متعددی از سوی خانواده ها از دست آن ها به مراجع قضایی می رسید، بازداشت و سرکرده آن هارا به نام کاظم شکم دریده ( قارنی یئرتیق کاظم ) محاکمه و بالای چوبه دار می فرستد. او مرتب به زندان ها سر می زند. به مشکلات و درد دل های زندانیان با محبت و دلسوزی گوش می دهد. بیشتر زندانیانی که از پیش از قیام بیست و یک آذر به زندان افتاده اند، جرمشان هم سنگین نیست، آزاد می گردند. فریدون ابراهیمی مقاله های بسیار سودمند متعددی در مورد وظایف دادگاه ها، درستی قضاوت ها، سالم بودن کارکنان و کارمندان ارگان های دادگستری در روزنامه آذربایجان ارگان فرقه دموکرات منتشر می کند.

فریدون ابراهیمی مقاله های متعدد دیگری نیز در باره پشتیبانی و یاری مادی مردم از حکومت ملی، پرداخت به موقع مالیات ها، به چاپ می رساند. او از تنگنای مالی حکومت خود مختار آذربایجان کاملاً آگاه است. همین مسئله دل اورا به درد می آورد. دزدان مالی تهران هر چه در بانک های آذربایجان موجود بوده، در کیسه ها کرده و به تهران انتقال داده اند. او در شماره هشتاد و شش روزنامه آذربایجان چنین پیام می دهد: « ما در هر زمینه نسبت به ملت های مترقی و پیشرفته عقب مانده ایم. در کشورمان فرهنگ نیست. بهداشت نیست. پول نیست. کار نیست. دشواری بیش از آن است که بشود تصورش کرد. برای فائق آمدن بر این همه دشواری و تنگنا باید به دولت ملی مان یاری برسانیم. باید با پرداخت به موقع مالیات ها منابع مالی و مادی دولت را تقویت کنیم و به قدر کافی ثروتمند سازیم. تا از این طریق، در شرایط دشوار کنونی بتوانیم احتیاج های ضروری و لازم خلق مان را تأمین کرده باشیم. ما باید در راه آبادانی و پیشرفت سعادت وطن عزیزمان آذربایجان گام های بلندتر از این برداریم. »

بدیهی است اولین و اساسی ترین کار فریدون ابراهیمی در حکومت جدید تنظیم و ایجاد سیستم نوین حقوقی حکومت است. گرچه چند سالی بیش نیست تحصیل در دانشکده حقوق را به پایان رسانده است، اما به تمام فوت و فن این رشته خوب آشنا و حقوقدان مجرب و متبحری است. او قوانین مورد لزوم برای تأمین امنیت و آسایش مردم را تدوین و به تصویب ارگان های مسئول می رساند. این همه نیز به زبان آذربایجانی نوشته شده و همه فهم و مورد استقبال همه ای مردم قرار می گیرد.

هیئتی سیزده نفره تحت نظارت سید جعفر پیشه وری تشکیل شده و مأمور تدوین قانون اساسی در چار چوب حکومت خود مختار ملی آذربایجان می گردد. فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کل و اسماعیل شمس حقوقدان نقش اصلی را در تدوین این قانون به عهده می گیرند. قانون به نحو احسن تدوین و به پیشه وری تسلیم می گردد. اما بر اثر داد و فریاد حکومت مرکزی و وجود شرایط نامناسب سیاست بین المللی قانون اساسی تدوین شده در کشو میز نخست وزیر خاک خورده و هیچ گاه در اختیار مردم گذاشته نمی شود.

یکی از حوادث مهم و قابل توجهی که برای فریدون ابراهیمی در این دوره اتفاق می افتد، سفر اروپا به ویژه سفر او به شهر پاریس است. پس از پایان جنگ دوم جهانی قدرت های فاتح، مجمعی به نام « کنفرانس صلح پاریس » تشکیل می دهند. تا در باره آینده جهان، صلح در اروپا به گفتگو و بحث بنشینند. فاتحان جنگ در اندیشه تقسیم مجدد جهان هستند. کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره از شرایط پیش آمده بیشترین استفاده را برده، به پا خاسته اند و سهم بیشتری نیز می طلبند. استقلال درست و کامل خویش را می خواهند. کنفرانس باید این همه گره ناگشوده را بگشاید و به این همه مسایل پاسخ داده و در حل آن ها بکوشد. فریدون ابراهیمی به عنوان نماینده مطبوعات آذربایجان به پاریس می رود و از دهم ماه اوت که جلسات کنفرانس در یکی از کاخ های مشهور و تاریخی شهر پاریس به نام «لوگزامبورگ » که پیش از جنگ مجلس سنای فرانسه در آنجا قرار داشت، آغاز می شود، شرکت و تا پایان، تمام مذاکرات را به دقت دنبال می کند. حاصل شرکت در جلسات این کنفرانس بیست و شش مقاله و یادداشت هایی ست که وی در روزنامه آذربایجان منتشر کرده است. او در این نوشته ها سیاست های مزورانه ی دولت های ایالات متحده، انگلستان و دنباله رو آن ها دولت فرانسه را افشاء و چگونگی تلاش نمایندگان این دولت هارا برای حفظ نفوذ حوزه استعماری پیشین خویش و حتی دست یابی و توسعه به مناطق جدید را به وضوح و روشن به تصویر می کشد.

فریدون ابراهیمی از سیاست نمایندگان اتحاد شوروی در کنفرانس صلح که از استقلال و منافع ملی دولت های کوچک دفاع می کردند، و حداکثرسعی و کوشش خودرا به کار می بستند، تا از برخوردها و تنش های جهانی و منطقه ای جلوگیری گردد، ستایش می کند و آن را قابل تقدیر می شمارد. در مقاله « مدافعان پر توان صلح و آشتی » می نویسد: « اتحاد شوروی بنا برماهیت سوسیالیستی خویش، سیاست ایجاد تفاهم و دوستی میان خلق ها و بر پایی یک صلح با دوام در کنفرانس صلح پاریس تعقیب می کند. از همان آغاز کار کنفرانس تبلیغات شدیدی بر علیه این سیاست صلح جویانه اتحاد شوروی به کار گرفته می شود. نیت و مقصد از این همه تبلیغات گسترده، تهی کردن و از ارزش انداختن تصمیم های کنفرانس و تضعیف پایه های صلح و امنیت آینده در جهان است. مطبوعات ارتجاعی جهان به خاطر دست یابی به اهداف تفرقه افکنانه ای خویش، مسایلی که در جلسات کنفرانس مطرح می شود، به دلخواه خویش تحریف و به خورد مردم جهان می دهند. تنها در مطبوعات اتحاد شوروی ست که می توان کلیه ای مذاکرات جلسات کنفرانس را به دقت و درستی دنبال کرد. »۳

فریدون ابراهیمی هنگام اقامت در پاریس، با رهبران و نمایندگان جنبش استقلال طلبانه کشورهایی که مستعمره فرانسه هستند و اینک در پاریس گرد آمده اند، تماس بر قرار می کند و با آن ها به تبادل افکار می پردازد. در همین زمان هیئت نمایندگی حزب استقلال مراکش که مبارزه استقلال طلبانه مردم مراکش را رهبری می کند و برای مذاکره با دولت فرانسه به پاریس آمده اند، با آن ها نیز به گفتگو می نشیند. در باره این گفتگو می نویسد: «نهم سپتامبر در هتل « لوتسیا » با کمک یک نویسنده ی دموکرات با هیئت نمایندگی حزب استقلال مراکش آشنا شدم. بیش از یک ساعت در سالن هتل به بحث و تبادل نظر پرداختیم. آن ها در باره فرقه دموکرات آذربایجان و جنبش خود مختاری طلبانه خلق ما اطلاعات کافی داشتند. اما آن ها از این که می شنیدند یک ملت مسلمان می تواند بدون حمایت و پشتیبانی اتحادیه اعراب استقلال و آزادی خویش را به دست آورد، دهان شان از تعجب باز می ماند. ضمن مذاکره با آنها معلوم می گردد که نمایندگان حزب استقلال مراکش کوچک ترین اطلاعی از ماهیت سردمداران اتحادیه اعراب ندارند و نمی دانند تنها وظیفه سران اتحادیه اعراب اجرای نقشه های کشورهای امپریالیستی است و بس. از این رو، مردم چنین کشورهایی رهایی همه ای خلق های مسلمان را از یوغ استعمار، بدون تکیه بر اتحادیه اعراب محال و اصلاً غیرممکن می دانستند.

من مقصد و هدف اتحادیه اعراب و ماهیت حقیقی رهبران آن هارا به آنان روشن کردم و توضیح دادم که برای رسیدن به آزادی واقعی و تعیین سرنوشت خویش به دست خویش ، تنها یک نیرو وجود دارد، آن هم تکیه بر نیرویی است که ازاتحاد ویک پارچگی همان ملت سرچشمه می گیرد.»۴

نکته جالب و بسیار شنیدنی این سفر در این است، وقتی که تصمیم گرفته می شود فریدون ابراهیمی به عنوان نماینده آذربایجان در کنفرانس صلح پاریس شرکت نماید، برای وی از سوی حکومت خود مختار پاسپورت دیپلماتیک، به ویژه به زبان آذربایجانی صادر می گردد. پرواز به پاریس نیز از فرودگاه تهران است. هنگامی که مأموران دولتی چشمشان به پاسپورت می افتد، دهانشان از تعجب باز می ماند. غیر ممکن است. مگر می شود به زبان آذربایجانی پاسپورت صادر کرد؟ اشکال تراشی می کنند. به او اجازه خروج نمی دهند. اما اصرار و ایستادگی فریدون ابراهیمی موفق می شود و به او اجازه داده می شود، همراه هیئت ایرانی به شهر پاریس برود. وی بعدها می نویسد: « همین که مأموران حکومت مرکزی پاسپورت مرا مشاهده می کنند، همچون مار به خود می پیچند. آنان به هیچ وجه باور نمی کردند که روزی فرا برسد و بشود پاسپورتی به زبان آذربایجانی هم صادر کرد. »

اینک، فریدون ابراهیمی نه تنها یک نویسنده ی مجرب و حقوقدان برجسته ای است، بلکه با شرکت در کنفرانس صلح پاریس و انجام وظایف محوله به نحو احسن، به وضوح نشان می دهد که در این زمان اندک دیپلمات کاملی هم شده است و در این میدان نیز از دیپلمات های کار کشته و کهنه کار چیزی کم نمی آورد. به ویژه جز از زبان مادری و زبان فارسی، آشنایی کامل وی به زبان های عربی و فرانسه قدرت تسلط و مانوور اورا در این زمینه نیز به چند برابر افزایش می دهد.

آغاز کار رادیو تبریز در تاریخ بیست و ششم فروردین ۱۳۲۵ با پخش سخنان دبیر فرقه دموکرات آذربایجان و نخست وزیر حکومت ملی میر جعفر پیشه وری یک حادثه مهم و استثنایی شمرده می شود. هنگامی که صدای « دانیشیر تبریز » از ایستگاه رادیو تبریز طنین می افکند، دل های هر آذربایجانی و هر ایرانی آزادی خواه، سرشار و لبریز از شادی و مسرت می گردد.

از این حادثه مهم وجد و سرور فریدون ابراهیمی نیز فزون از شمار است. آن چنان هیجان زده است که صدای شیرین زبان مادری با اشک چشمانش درآمیخته روی امواج رادیو به پرواز در می آید. بدین مناسبت او می نویسد: « از این روز خلق آذربایجان از هر نقطه ی ایران به صدای آذربایجان، به برنامه های رادیو تبریز گوش می دهد و از ترنم زبان شیرین مادری خویش به وجد می آید. اکنون فرزندان آذربایجان در هر کجای دنیا که باشند، صدای خویش، صدای زبان مادری خویش را می شنوند و موجودیت خویش را احساس می کنند. بگذار نوای شادی و قدرت آذربایجان روی جهان به موج درآید! بگذار صدای آزاد خلقی را که رهایی یافته است، دنیا بشنود! اکنون آذربایجانی که روزهای سیاه و خاطرات تلخ گذشته را پشت سر گذاشته است، سخن می گوید!۵

او در میان زبان های اروپایی بیشتر از همه به زبان فرانسه علاقمنداست. به این زبان خیلی سلیس و روان صحبت می کند. لذا بی جهت نیست که بخش زبان فرانسه رادیو تبریز را شخصاً اداره می کند. حتی هنگامی که دبیر سندیکا های فرانسه به تبریز می آید، مهمان اوست و وی همه ای وظایف رسمی را کنار نهاده و با مهمان عالی رتبه خویش مصاحبه هایی ترتیب و در روزنامه آذربایجان به چاپ می رساند.

آغاز سال ۱۳۲۵ افق چندان درخشانی را نشان نمی دهد. اگر چه خلق آذربایجان آستین هارا بالا زده و سخت مشغول ایجاد حیات نوین هستند، و شب و روز در راه آبادانی و سازندگی سرزمین خویش می کوشند، اما فضای سیاسی جهان و همچنین ایران چندان مطلوب و خوش بینانه به نظر نمی رسد. ابرهای سیاه و تیره ی جنگ سرد روز بروز آسمان سیاست جهانی را بس سیاه تر و تیره تر می سازد. لبه ی تیز تیغ جنگ سرد نیز قبل از همه متوجه پیکر نوپای حکومت خود مختار و ملی آذربایجان است. ارتش سرخ باید به ناچار خاک ایران و به ویژه قلمرو مورد نظر جنگ سرد، آذربایجان را ترک و به اتحاد شوروی باز گردد. در تهران جای کابینه های ارتجاعی حکیمی و صدرالاشراف را کابینه احمد قوام السلطنه می گیرد.

قوام السلطنه پیر و مکار و سیاست باز زبان زد خاص و عام، این بار با سیمای دموکرات منشانه به میدان آمده است و نام حزب تازه تأسیس خود را نیز حزب دموکرات می گذارد. او از سویی به حزب توده ایران چشمک می زند. حتی سهمی نیز در کابینه خویش برای آنان در نظر می گیرد. از سوی دیگر هم به مسکو می رود و با ژوزف استالین رهبر قدر قدرت اتحاد شوروی که پس از جنگ وزنه ی در سیاست جهانی به شمار می آید، به گفتگو می نشیند. و گویا توجه استالین را به برنامه کار و وعده و نظرات خود جلب می کند.

اوایل ماه اردیبهشت ۱۳۲۵ هیئت نمایندگی حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری به تهران می رود تا مذاکره با دولت مرکزی را آغاز نماید. فریدون ابراهیمی یکی از اعضای برجسته و مؤثر هیئت نمایندگی و همراه پیشه وری است. مذاکرات هیئت نمایندگی حکومت ملی با مقام های تهران پانزده روز طول می کشد. اما هیچ سود و حاصلی در بر ندارد. تهران یک برنامه ای هشت ماده ای ارائه داده و در تأیید و تصویب آن اصرار می ورزد. در این هشت ماده از خود مختاری خلق آذربایجان سخنی در میان نیست. حتی ایجاد انجمن های ایالتی و ولایتی که قانون اساسی کشور توصیه می کند، در نظر گرفته نشده است.

در برابر این هشت ماده، هیئت نمایندگی حکومت ملی برنامه ای در سی و سه ماده پیشنهاد می دهد که خواستار شناخت حق خود مختاری خلق آذربایجان و تعمیم و توسعه ی آن به همه ای استان ها و همه ای خلق های ساکن ایران است. فریدون ابراهیمی در تنظیم این سی و سه ماده و در روند مذاکرات نقش فعال و درخوری دارد. متاسفانه پس از پانزده روز گفتگوها و چانه زدن ها، مذاکرات بین طرفین قطع و نمایندگان حکومت ملی و خود مختار آذربایجان بدون این که برآیند مثبتی به دست آورده باشند، دست خالی به آذربایجان باز می گردند.

به تدریج نقاب دموکرات منشانه قوام السلطنه پاره و ماهیت راستین وی رو و بر ملا می گردد. دیگر بر همه کس معلوم شده است قوام السلطنه دموکرات قلابی فقط تظاهر می کرده و در نهان نقشه و برنامه دیگری داشته است. او نه تنها در اندیشه ی گفتگو و مذاکره برای حل مسئله آذربایجان و اختلاف ها نیست، بلکه امروز و فردا می کند و دنبال فرصت مناسبی است تا زمینه از منظر بین المللی و داخلی فراهم آید و او بتواند مسئله آذربایجان را نه از طریق مسالمت آمیز فیصله دهد، بلکه با زور نیروهای نظامی یکسره نماید.

فریدون ابراهیمی مانند سید جعفر پیشه وری و شمار زیادی از اعضای رهبری حکومت ملی، به دولت قوام السلطنه، سخت بد گمان و بدبین است. او بارها تأکید کرده است که این سیاست باز کهنه کار هیچ گاه نم پس نخواهد داد و کوچک ترین گذشتی هم از سوی وی برای خلق به پا خاسته ی آذربایجان در کار نخواهد بود. او پس از بازگشت از تهران، طی مقاله ای متقن و مستدلی در روزنامه آذربایجان به نام « نیروهای خطر آفرین» به درستی می نویسد: « ابرهای سیاه هنوز سراسر آسمان سیاسی ایران را پوشانده است و این ابر های سیاه مانع تابندگی افق سیاسی کشورمان است. متأسفانه هنوز دست های پست و پلید مزدوران سید ضیاءالدین و ارفع رئیس ستاد ارتش در کشور، به ویژه در میان ارتشی ها به بند و بست و فعالیت های خائنانه پست و هراسناک خویش ادامه می دهند. هنوز هم عنصرهای فاسد و زیانکار در ارتش و ژاندارمری از بازی های خطرناک خود دست بر نداشته اند. دلالان شرکت های نفتی و جاسوسان بیگانه که برای حل سرنوشت مردم ایران به لندن و واشنگتن چشم دوخته اند، به فتنه کاری های ضد انسانی ، ضد صلح و آزادی، آلوده کردن محیط سیاست بین المللی ادامه می دهند. این منابع قدرت خطرناک به موفقیت و پیروزی نقشه و عملیات خائنانه خویش در آینده نزدیک امید بسیار بسته اند. هنوز این دست های پلید و خیانت کار سرنوشت خلق های ایران را بازیچه ی دست خود قرار داده اند. »۶

چندی بعد باز قوام السلطنه تمایل به نرمش نشان می دهد. باز به گفتگو و مذاکره روی می آورد. او معاون شخصی خویش در مسایل سیاسی مظفر فیروزرا در رأس هیئتی برای بحث و مذاکره به تبریز می فرستد. مذاکرات زیر نظارت مستقیم رئیس حکومت ملی میر جعفر پیشه وری و شرکت فعال فریدون ابراهیمی انجام می گیرد. این بار هر دو طرف نرمش نشان می دهند و به گذشت های بسیاری تن می دهند. لذا مذاکرات در کوتاه مدت نتیجه بخش بوده و مقاوله نامه ای میان طرفین بسته می شود. محافل پیشرو و آزادی خواه کشور از امضای این مقاوله نامه به وجد و هیجان آمده و ابراز خوشحالی می کنند. آن ها خواستار تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی در همه ای استان های کشور می شوند.

اما قوام نقشه و برنامه ای دیگری درسر دارد. اواز سویی امضای مقاوله نامه را تأیید و از سوی دیگر امکان می دهد دسته های مرتجع در حاکمیت تهران و دیگر نیروهای ارتجاعی برعلیه جمعیت های آزادی خواه و دموکراتیک حملات بیشرمانه خود را بسط و افزایش دهند. دیگر سیاست های دو دوزه بازی، ضد دموکراتیک و ضد آزادی قوام السلطنه مکار و حیله گر از پس پرده بیرون می افتد و به شکل روشن خودرا نمایان می سازد. قصد وی حل و فصل مسئله ی آذربایجان از راه مسالمت و گفتگو نیست. او راه دیگری برگزیده است. راه سپاهیگری و حل مسئله از طریق زور نظامی. سرکوب وحشیانه خلقی را که جز آزادی و دخالت در تعیین سرنوشت و نوع زندگی خود چیز دیگری نمی طلبد.

برای اجرای مقاوله نامه و جلوگیری از تنش بیشتر و بنا برتأکید هیئت نمایندگی قوام السلطنه حکومت خود مختارآذربایجان حسن نیت نشان داده نیروهای نظامی فدایی را از شهر زنجان بیرون می برد. لیکن اواخر ماه نوامبر همان سال سپاهیان مجهز به توپ و تانک دولت مرکزی همراه ژاندارم ها و به رهبری شوارتسکف مشاور نظامی آمریکا همچون اردوی فاتح و پیروز وارد شهر زنجان شده و به کشتار مردم، تالان و غارت شهر می پردازند. صدها کودک، زن و مرد بی دفاع و بی سلاح از دم تیغ می گذرند. ده ها کودک معصوم به آتش کشیده شده و زنده زنده در چاه افکنده می شوند. شیخ محمد آل اسحق روحانی خوش نام زنجان را از بالای بام برزمین افکنده، به طرز فجیعی می کشند. هزاران روستایی کشته و خانه هاشان غارت می گردد. آری ارتش فقط به نیت تأمین شرایط آزاد انتخابات مجلس شورای ملی وارد آذربایجان می شود. گویی این کودکان معصوم و زنان بی دفاع و خانه های روستایی اند که سد راه انتخابات آزاد هستند و باید این چنین از دم تیغ گذرانده و به آتش کشیده شوند. نه باندهای سیاه و اوباشی که از سوی ارتش و خان های ذوالفقاری مسلح و به کشتار و تالان مشغول اند. قوام السلطنه ورق را رو کرده و علنی بازی می کند. مقاوله نامه امضا شده ورق پاره ای بیش نیست. ارتش تا بن دندان مسلح شاهنشاهی در شهر زنجان گرد آمده، و با انواع سلاح های مدرن سنگین آماده حرکت به سوی قلب آذربایجان، به سوی شهر تبریز است. برای حکومت ملی دو راه بیشتر وجود ندارد. یا ایستادگی تا آخرین نفس در برابر دشمن و دفاع از هستی و موجودیت خویش و آذربایجان آزاد و یا تن به تسلیم خفت بار سپردن و آنچه که تا کنون این خلق به دست آورده است، نابود و چوب حراج زدن.

در میان رهبران فرقه دموکرات آذربایجان نیز وضع عادی و نرمال نیست. اختلاف و دو دستگی شدیدی در میان آن ها پدید آمده است. شماری از آنان اعتقاد دارند باید سلاح را زمین گذاشت و اجازه داد قشون مرکزی وارد آذربایجان شده و آزادی انتخابات مجلس پانزدهم را تأمین نماید. آنان اظهار می دارند، در شرایط کنونی دست یابی به انجمن های ایالتی و ولایتی کافی است و این خود نوعی از خود مختاری است. درعین حال از کشت و کشتار و برادر کشی و خون ریزی هم جلوگیری خواهد شد. شماری دیگر نیز برعکس آن ها اعتقاد دارند. آن ها می گویند: « حوادث زنجان نشان داد که همه ای این ها حرف مفت است. عاری از حقیقت است. ارتش برای سرکوب ما در حرکت است و بس. نه برای تأمین شرایط آزاد برای انتخابات. از این رو، باید ایستادگی کرد و تا واپسین نفس از میهن و از آزادی های به دست آمده دفاع نمود. »

فریدون ابراهیمی هم یکی از سرسخت ترین افراد گروه دوم است. او می گوید قول های قوام السلطنه دروغ محض است و پشیزی ارزش ندارد. در مقاله « همه درراه دفاع از میهن » که در روزنامه « آذربایجان » به چاپ می رساند، می نویسد : « دشمن در صدداست سرزمین زیبای مارا ویران، خلق صلح دوست و آزاد آذربایجان را اسیر، آزادی و زبان شیرین مان را از دست مان بگیرد. سیاست و رفتار پست و دون صفتانه حکومت مرکزی ، خلق قهرمان مارا وادار می کند، تا اسلحه برداشته و با زور همان سلاح از مام میهن و آزادی ملی خویش دفاع نماید. خلق صلح دوست آذربایجان سیاست خائنانه قوام السلطنه را که در نظر دارد درکشور جنگ داخلی راه انداخته تا برادر خون برادر خود را برزمین بریزد، با انزجار و نفرت تمام یاد خواهد کرد. بلی! همین ملت صلح دوست برای دفاع از حقوق ملی خویش، در برابر دشمن هرکه می خواهد باشد ، بی امان خواهد بود. »۷

آذربایجان در جنب و جوش است. همه جا، در دهات و شهرهای دور و نزدیک دسته های فدایی ، اردوی قزلباش، اعضای فرقه دموکرات، جوانان دموکرات، زنان، مردان، حتی سالمندان به خروش آمده اند. می خواهند اسلحه بردارند و برای دفاع از سرزمین عزیز مادری خویش، از آزادی و دست آوردهای قیام بیست و یک آذر، اعلام آمادگی می کنند. از هر صنف و از هر سنی، از پیر و جوان، زن و مرد به گروه « بابک » می پیوندند. گروهی که به تازگی از داوطلبان دفاع از دست آوردهای قیام خلق آذربایجان سازمان داده شده است. فریدون ابراهیمی یکی از سازماندهان فعال گروه « بابک » است. درعین حال او میان سربازان و فدائیان به عنوان رهبر سیاسی نیز کار و پیکار می کند. او با نوشتن مقاله های تند و آتشین و هیجان انگیز خود، در میان مردم روحیه ای نفرت از دشمنان قسم خورده ی آزادی خلق ها و استقلال، جسارت و پایداری در برابر متجاوزان بی رحم میهن عزیز آذربایجان تقویت می کند. در مقاله ای با عنوان « همه باید آماده دفاع از میهن خویش باشند » خاطر نشان می سازد: « خلق ما به هیچ وجه حاضر نیست موفقیت های درخشانی را که در یک سال گذشته به دست آورده است، به این راحتی از دست بدهد. خلق ما از نائلیت های ملی خود با چنگ و دندان دفاع خواهد کرد. خلق آذربایجان خواهان زندگی با افتخار و شرافتمندانه است، آزادی را بسیار عزیز و محترم می شمارد. هر نیرویی که اقدام به از بین بردن موجودیت ما بکند، در برابر اراده پولادین خلق ما امکان مقاومت پیدا نخواهد کرد. » ۸

از هفدهم آذر ماه سال ۱۳۲۵ دیگر هواپیماهای قشون شاهنشاهی درآسمان شهر تبریز ظاهر می گردند. و اعلامیه های گوناگون بر فراز شهر پخش می کنند. در این اعلامیه ها تأکید شده است مردم آذربایجان باید بی درنگ اسلحه را زمین گذاشته و دست از مقاومت بردارند. هر کس در برابر قشون مرکزی بخواهد بایستد، باید بداند به شدت تنبیه و مجازات خواهد شد. ممی دهقان انقلابی و مبارز که در دوران رضا خان سال ها در زندان قصر قاجار در بند بود، مقاله ای در بزرگداشت فریدون ابراهیمی نوشته است که بخشی از آن مقاله چنین است: « من دهم دسامبر ۱۹۴۶ در حیاط ستاد اردوی ملی ایستاده و با فریدون ابراهیمی گفتگو می کردم. هواپیماهای دشمن از بالای سر ما عبور و مشغول پخش اعلامیه در شهر می گردند. فریدون ابراهیمی هنگامی که گذر هواپیماها را تماشا می کند، رو به من کرده می گوید: « حکومت تهران خائنانه به ما یورش آورده است. ما نباید روحیه مان را از دست بدهیم. وظایف بسیار سنگینی پیش روی ماست. باید نیروهای مسلح را گرد آوریم جلو هرج ومرج احتمالی را بگیریم. روحیه و جسارت مردم را تقویت و بالا ببریم. خلق ما خلق مبارزی است. آن ها بی شک می توانند پیکاری را که آغاز کرده اند، به سرانجام برسانند. فریدون ابراهیمی به پیروزی خلق آذربایجان تحت رهبری فرقه دموکرات آذربایجان ایمان داشت»۲

فریدون ابراهیمی از قدرت عظیم توده ها شناخت درست و عمیقی دارد. او به درستی معتقد است با تکیه بر خلق می توان بر دشمن هر که باشد و هر چند توانا باشد، پیروز شد. از این رو، می گوید نباید در مقابل زورگویی های ارتجاع تهران پس نشست و تسلیم شد. او چنین می اندیشد. بیشترین اعضای رهبری فرقه دموکرات و حکومت ملی، حتی میر جعفر پیشه وری نیز چنین می اندیشند. پیشه وری عنوان یکی ازسرمقاله های روزنامه آذربایجان را « مرگ هست برگشت نیست.

سپاهیان شاهنشاهی همراه دسته های ژاندارمری با رهبری شوارتسکف مشاور نظامی آمریکا از شهر زنجان خارج و به سوی شهرهای دیگر آذربایجان به حرکت در می آیند. آن ها به آسانی و بدون برخورد با مشکل چندانی از کوه های قافلان کوه و رودخانه « قیزیل اوزن » گذشته و به شهر تبریز نزدیک تر می گردند.

بیستم آذر ماه می توان گفت که دیگر حکومت ملی و خود مختار آذربایجان وجود خارجی ندارد. طرفداران تسلیم ، مانند محمد بی ریا وزیر فرهنگ، دکتر سلام اله جاوید وزیر کشور که اکنون مقام استانداری ایشان از سوی تهران پذیرفته شده است و شبستری رئیس مجلس ملی قدرت را در دست گرفته و همان روز جلسه فوق العاده انجمن ایالتی آذربایجان را تشکیل می دهند. جلسه طی فرمانی آتش بس اعلام و از اردوی ملی و همه نیروهای فدایی طلب می کند بی درنگ اسلحه را زمین گذاشته و دست از مقاومت بردارند.

باید توجه کرد که هیئت حاکمه ایران ضمن مذاکره با حکومت ملی و کش دادن آن، تعلل و امروز فردا کردن ها، منتظر فرصت است. از سوی دیگر پنهانی و با توسل به انواع حیله ها و فتنه ها و صرف مبالغ کلان و استفاده از متدهای خرابکارانه ، تلاش می کند جنبش ملی و آزادی خواهانه خلق آذربایجان را از درون تضعیف و در میان صفوف آن اختلاف و تفرقه بیاندازد. و همه ای این اعمال جنایت کارانه را قوام السلطنه شخصاً رهبری می کند. باید پذیرفت در این کار موفقیت های دلخواه و راضی کننده نیز کسب کرده است. قوام برای اجرای اعمال جاسوسی و خرابکاری در پشت جبهه، یک میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان پول نقد اختصاص می دهد. علاوه براین بخشی از بودجه دولت ، بخشی از مخارج تشریفات درباری و قسمتی از درآمد املاک پهلوی صرف مسلح نمودن طرفداران شاه ، ایادی فئودال ها و ملاکان بزرگی که پس از پیروزی قیام ۲۱ آذر از آذربایجان گریخته اند، خائنان، دشمنان خلق و دیگر گروه های ارتجاعی می گردد.

همین افراد مسلح در کنار ارتش در حرکت اند و ارتش به هر شهر، قصبه و منطقه ای وارد می شود، آن ها وظیفه ی کشتار دموکرات ها و تالان و چپاول خانه ها و مغازه ها، ویران و به آتش کشیدن سازمان های اجتماعی و سیاسی را به عهده می گیرند. پیش از ورود ارتش به تبریز، شهر در دست همین باندهای سیاه و خرابکاران است. کشتار وحشیانه دموکرات ها، تالان و تاراج مؤسسات، خانه ها و مغازه ها، از سوی آنان انجام می پذیرد. ارتش بیش از یک روز در پس دروازه تبریز درنگ کرده است. منتظر اتمام کشتار و تصفیه حساب های خونین است تا با خیال راحت و آسوده وارد شهر گردد.

در چنین اوضاع و احوال بحرانی و آشفته که فریدون ابراهیمی همراه چند تن از رفقای وفادار خویش و همچنین در کنار نگهبانان مسلح ساختمان کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان، بیش از سی و چهار ساعت جانانه از درون بنا دفاع نموده و از ورود خرابکاران و باندهای سیاه به داخل ساختمان جلوگیری می کنند. حسن نظری یکی از نزدیکان به سید جعفر پیشه وری می گوید: « به ساختمان کمیته مرکزی فرقه رفتم. دیدم فریدون ابراهیمی با چند تن دیگر آنجاست. می پرسم این جا چه کار می کنید؟ » فریدون پاسخ می دهد: « از ساختمان فرقه محافظت می کنیم.» می گویم: « منتظر من باش زود برمی گردم. نیم ساعت بعد که برگشتم دیگر فریدون ابراهیمی آنجا نبود. اورا دوستش پدر عسگر بقال به خانه خود برده، سپس به دست ایادی و مأموران دولت مرکزی می سپارد. بدین طریق، فریدون ابراهیمی سالم دستگیر ، پس از آن که مدتی اورا در خیابان ها و کوچه ها می گردانند و با ورود قشون شاه به تبریز به ستاد فرمان دهی ارتش تحویل می دهند.

دشمنان آزادی ملی ، فریدون ابراهیمی فرزند جان به کف و مبارز خلق آذربایجان را به زندان می اندازند. اما او مبارزی است نستوه. در زندان نیز به پیکار خویش ادامه می دهد. با زندانیان اعضای فرقه دموکرات به گفتگو می نشیند. کمک شان می کند. روحیه ای مقاومت و تسلیم ناپذیری را در میان آنان تقویت و بالا می برد. به آنان یادآوری می کند که از این جانیان و دشمنان خلق و آزادی امید رأفت و آزادی نباید داشته باشند. به زندانیانی که نگران بوده و اضطراب دارند، جرئت می دهد و به پایداری و با ثبات بودن تشویق می کند. در گفتگو با رفقای زندانی، می گوید: « آنان رفقای ما را بی رحمانه می کشند و هنوز هم به کشتار خود ادامه خواهند داد. مرا نیز خواهند کشت. لیکن من از مرگ هراسی ندارم. چون که من در راه یک مقصد مقدس و پرافتخار کشته می شوم. مبارزان راه آزادی و رهایی با خون خود پایه های زندگی آینده و سعادت بشریت را می ریزند. از این رو، مرگ برای من اصلاً ترس آور نیست. با کشتن ما ، عشق به آزادی را که در قلوب انسان ها ریشه دوانده، نمی توان از بین برد. »۱۰

همان گونه که فریدون ابراهیمی به درستی پیش بینی می کند، ارتجاع لجام گسیخته ایران به کشتار و اعدام اعضای فرقه دموکرات حتی کسانی که در جنبش ملی و آزادی خلق آذربایجان شرکت کرده اند، بسنده نمی کند. آن ها شرایط وحشیانه و قرون وسطایی را تکرار کرده، در سراسر سرزمین آذربایجان فرزندان مبارز و عاشق آزادی را هر جا که باشند، شکار و با انواع شکنجه ها و عذاب های غیر انسانی وجنایت کارانه به قتل می رسانند. خانه هایشان را تاراج و به آتش می کشند.

روز ۲۱ آذر ۱۳۲۵ عضو فرقه دموکرات آذربایجان اعلمی را در شهر مرند همچون توپ فوتبال به هوا پرتاب و در هوا گلوله باران می کنند. سپس جنازه اش را لخت کرده و رویش نفت ریخته و به آتش می کشند و جنازه آتش گرفته را به عنوان مشعل در کوچه پس کوچه های تاریک شهر می گردانند.

همان روز شهر اردبیل روز بس جان گدازی را سپری می کند. کوچه ها و خیابان ها از کشته ها پشته است چنان که عبور و مرور با کندی و با مشکل صورت می گیرد. فرماندار اردبیل آذرآبادگان را سه بار به دار می کشند و هر بار نیمه جان پایین آورده، به هوش می آورند و باز بالای دار می فرستند. جنایت هایی را که آنان مرتکب می شوند، قساوت هایی را که از خود نشان می دهند، تاریخ کشور ما کمتر به خود دیده است. وحشیان و جنایت کاران قرن بیستم روی قشون چنگیز و تیمور قرون وسطایی را سفید می کنند. آذرآبادگان پای چوبه دار می گوید: « من در راه حق کشته می شوم. پیروزی نهایی از آن آزادی است. زنده باد ایران آزاد! »

فرمانده فدائیان شهرستان مراغه، وزیر پست و تلگراف حکومت خود مختار آذربایجان ژنرال کبیری را در تبریز دستگیر می کنند. اورا در حال سنگ باران دور شهر تبریز می گردانند، سپس به مراغه برده و به چوبه دار می سپارند. ژنرال کبیری نیز هنگامی که طناب داررا برگردنش می اندازند، رو به جلادان نموده و می گوید: « مرا هم به دار بیاویزید. اما مطمئن باشید من در راه سعادت و آزادی خلقم مبارزه کرده ام، من باشم یا نباشم فرقی نمی کند. مسلماً مبارزه مرا هموطنان دیگر من ادامه خواهند داد. بدانید که دیری نخواهد پائید، آزادی پیروز خواهد شد و خلق آذربایجان انتقام اعمال خونین شمارا خواهند گرفت. »

بیست و شش تن از نظامیان اردوی ملی به جوخه اعدام سپرده می شوند. آنان با خواندن سرود:

مام میهن! وطن پرافتخار! جاودان بمان آذربایجان!

در برابر جوخه ی اعدام مردانه می ایستند و مرگ شرافتمندانه را استقبال می کنند.

فرمانده دسته فدائیان ارومیه، انقلابی کهنه کار و دموکرات حقیقی محمد امین آزاد وطن دستگیر می گردد. مأموران قوام السلطنه پس از شکنجه و آزار از وی طلب می کنند راهی را که سالیان دراز با صداقت و متانت پیموده است، ترک و در صف آن ها قرار گیرد. پاسخ این انسان آزاده به این دعوت دندان شکن است: « درخت چنار می شکند، اما خم نمی گردد. » اورا بالای دار می فرستند. و تنها طناب دار گلویش را فشرده و سرش را خم می کند.

جنایت ها فزون از حساب و شمار است. هیچ گونه ترحمی، گذشتی در مورد دستگیر شدگان اعضای فرقه دموکرات آذربایجان وجود ندارد. آنان هر جا که دستگیر می شوند، همان جا تکه تکه وگوشت و استخوانشان را توی ارابه ها انداخته و درکوچه وخیابان ها گردانده وبه نمایش می گذارند. سر علی قهرمانی عضو فرقه دموکرات بنام را از تن جدا کرده و در نوک سرنیزه قرار می دهند و دور آن حلقه زده، همچون بومیان قدیم آفریقایی به رقص و پایکوبی می پردازند. آن ها، همچون وحشیان قرون وسطایی ، دستگیر شدگان را، زن و مرد، پیر و جوان هر که باشد، کافی است مهر دموکرات بر پیشانی داشته باشد، با شکنجه ها و عقوبت های بدتر از این می کشند.

سریه، دختر قهرمان شاهسون، پنج روز تحت محاصره قرار گرفته و به تنهایی از خود دفاع و مقاومت می کند. سرانجام با تزویر و وعده ی تأمین جانی دروغین از سنگر بیرون آورده و ناجوان مردانه کشته می شود. او در مقابل جوخه اعدام می گوید: « این برای شما پیروزی نیست. تاریخ آن هایی را که زیرقول و وعده می زنند، پیمان شکنی می کنند، با لعنت یاد خواهد کرد. جانیان آدم کش از این اعمال نفرت انگیز سودی نخواهند برد. فرزندان آذربایجان انتقام مرا خواهند گرفت. درخت آزادی که با خون شهیدان آن آبیاری می شود، بار بیشتری خواهد داد. »

ژنرال عظیمی، سرهنگ مرتضوی، جاویدان، شیخی، آگهی، جودت، قاسمی و صدها انسان شرافتمند مبارز دیگر، با گردنی افراشته به استقبال مرگ می روند و تسلیم نمی شوند. جنایت هایی که از سوی باندهای سیاه ، اوباش و شاه پرستان کور چشم نسبت به طرفداران آزادی ملی و استقلال خلق ها روا شده است، بیشتر از این در این مقال نمی گنجد. مثنوی هفتاد من کاغذ لازم است. کتاب ها و مقاله های فراوان ضروراست.

مأموران شاه و ارتجاع تهران پس از شش ماه فریدون ابراهیمی را از زندان تبریز به تهران منتقل می کنند. او تنها کسی از اعضای فرقه دموکرات است که برای بازجویی کامل و محاکمه به مرکز برده می شود. در تهران در اختیار فرماندهان نظامی قرار می گیرد. تا از سوی محاکم نظامی بازپرسی و دادگاهی گردد.

سلول تاریک انفرادی، شکنجه های غیر انسانی و ددمنشانه، بازجویی و بازپرسی های شبانه روزی که ماه ها طول می کشد، فریدون ابراهیمی را از پای نمی اندازد. همچنان می ایستد. پایداری می کند. از فرقه دموکرات آذربایجان، مرام و برنامه آن، از حکومت ملی و مردمی، از کارهایی که در یک سال گذشته انجام گرفته است، به شدت دفاع می کند. وقتی که یکی از فرماندهان ارتش از وی سئوال می کند: « شما برچه اساسی حکم اعدام مردم را صادر می کردید؟ » فریدون ابراهیمی محکم و قاطعانه پاسخ می دهد: « من حکم اعدام کسانی را درخواست می کردم که از راه دزدی و قلدری اهالی تبریزرا به جان آورده بودند. ثانیاً، براساس قانون حکومت ملی محکوم می کردم. » فرمانده نظامی می پرسد: « کدام قانون کدام حکومت؟ در ایران تنها یک حکومت است. » پاسخ سریع و تنداست. « حکومت آذربایجان! قانون حکومت ملی من! حکومتی که وجود دارد و خواهد بود. »

نفرت و انزجار فریدون ابراهیمی از امپریالیسم، در زندان خودرا بیش تر از همه جا نشان می دهد. یک خبرنگار آمریکایی همراه یک خبرنگار ایرانی برای مصاحبه با وی به زندان ارتش می روند. خبرنگاران اورا جوان زیبا و خوشرویی می یابند که در سلول سرد و نیمه تاریک نگهداشته می شود. هنگامی که خبرنگاران از وی می پرسند: « شما در مقام دادستانی کل چه نوع کارهایی را انجام داده اید؟ » پاسخ فریدون ابراهیمی چنین است: « ما به کار زندانیانی که بی جهت و بی گناه در زندان ها می پوسیدند، و کسی نبود به دادشان برسد، رسیدگی و همه شان را از زندان آزاد کردیم. خلق را از دست حاکمان دزد و فاسد نجات دادیم. » خبرنگاران می پرسند: « پس کوآن خلق؟ چرا آن ها می خواهند شما را بکشند؟» اومی گوید: « مرا ارتجاع تهران به دستور اربابان خارجی خود، امپریالیست ها می کشد، نه خلق. خلق عبارت ازکارگران زحمتکش، دهقانان، کارکنان و روشنفکرانند که اکنون دست و زبان شان بسته است. اما یقین داشته باشید توده مردم تمام زنجیرهارا پاره خواهند کرد. » پاسخ های تند و جسارت آمیز فریدون ابراهیمی دشمنانش را سخت خشمگین می سازد.

پس از ماه ها بازپرسی های توأم با شکنجه های طاقت فرسا که گاهی مدت ها اورا تا کمر در آب سرد نگه می داشتند، فرزند قهرمان خلق آذربایجان، فریدون ابراهیمی را در اختیار دادگاه نظامی قرار می دهند. او فرصت را از دست نمی دهد و دادگاه را به میدان مبارزه تبدیل می کند. از حق و حقوق خلق آذربایجان و همه زحمت کشان ایران به دفاع برمی خیزد. سیاست استیلاگر و استثماری امپریالیست ها و مزدوران آنها را افشاء و به چالش می طلبد. او در دادگاه، در آخرین دفاعیه خویش چنین می گوید: «آینده از آن کسانی است که با عرق جبین خویش زندگی می کنند. آینده از آن دست های پینه بسته است و بدانید همین دست های پینه بسته تمامی زندان ها را ویران کرده و جلادان و ظالمان را به پای میز محاکمه خواهند کشید. روز ی فرا خواهد رسید که خلق های ستم دیده و زحمت کش ایران، استثمارگران ددمنشی را که به حساب دیگران زنده هستند، خلق هارا از حقوق انسانی خویش محروم، هستی و افتخارملی آن هارا لگدکوب، نه تنها ثروت های طبیعی، همچنین دسترنج انسان های با دست های پینه بسته را به حراج گذاشته، کیسه های زرشان پر و ثروتمندتر می شوند، مجبور خواهد کرد به این همه خیانت و جنایت پاسخ بدهد. »

چند روز پس از پایان روند محاکمه، حکم دادگاه را به وی ابلاغ می کنند. از دریافت ورقه حکم اعدام امتناع می ورزد. می گوید: «سرنوشت مرا ده نفر مزدور و دشمن قسم خورده ی خلق رقم زده اند. من این حکم را نمی پذیرم. بگذارید مرا به دادگاه خلق ببرند و آن ها مرا محاکمه کنند. در آن صورت هر حکمی را با جان و دل پذیرا هستم. »

پس از یک سال کش و قوس سیاست های جهانی، پایداری جانانه خلق آذربایجان، مناقشه و مذاکره با حکومت مرکزی، قیام پرافتخار بیست و یک آذر مردم آذربایجان سرکوب، درخت نورسته حکومت ملی و خود مختار که سال ها با خون هزاران شهید راه آزادی ملی آبیاری شده و تازه می خواست شکوفه زده و ببار نشیند، از بن کنده و برزمین افکنده می شود. هزاران انسان وطن پرست کشته ، هزاران عاشق آزادی به زندان ها افتاده، تبعید می شوند، و هزاران تن از خانه و کاشانه ی خویش آواره و به اتحاد شوروی پناهنده می گردند. آذربایجان کنام شیران و آزادگان، سوت و کور و بیشتر به گورستان مانند است که جز آوای شوم بوم، آوای دیگری به گوش نمی رسد.

شاه ایران سرمست از باده پیروزی، قرار است از آذربایجان مغلوب و ویران بازدید کند. می خواهد از سرزمینی دیدن کند که، گویی هیچ گاه جزئی از کشور ایران نبوده و تنها سپاهیان ظفر نمون شاه شاهان با جنگ بر این سرزمین بیگانه پیروز شده اند.

تدارک مراسم استقبال از شاه فاتح عظیم و گسترده است. تنها کمبود مراسم یک چیزاست. آن هم قربانی زیر پای شاه هنگام ورود به آذربایجان. چه قربانی مهم تر و گران بهاتر از فریدون ابراهیمی؟ بهترین قربانی زیر پای شاه. بهترین هدیه برای قشون ظفر آفرین شاه.

واپسین روزهای اردیبهشت ماه ۱۳۲۶ فرا می رسد ، فریدون ابراهیمی را با هواپبما به تبریز می آورند. دو روز پیش از اعدام می خواهد کت و شلوار سیاه رنگش را به زندان بیاورند. کت و شلواری که وقتی قرار بود به عنوان نماینده حکومت ملی و خود مختار آذربایجان در کنفرانس صلح پاریس شرکت کند، دوخته شده بود. عصر روز پیش از اعدام خبر می دهند تا فردا بامداد برای مرگ آماده باشد. شب تا سحر در انتظار مرگ در کنار رفقا و همبندان نشسته و از وظایف انسان در برابر خلق، از مبارزه، از شیرینی های زندگی سخن می گوید. هوا روشن نشده بلند می شود. صورتش را آرام و با سلیقه اصلاح می کند، پیراهن سفید ابریشمی و کت و شلوار سیاه رنگش را می پوشد. کراوات سرخ فام را خود گره زده و برگردن می آویزد و به انتظار رفتن به پای چوبه دار آماده می ماند. همبندانش با دهان باز به تماشایش می ایستند. « این دیگر برای چیست؟ مگر به جشن عروسی می رود؟ » فریدون ابراهیمی با تبسم برلب می گوید : « ما یک عمر تمیز و با قلبی صاف زندگی کرده ایم. اکنون چرا پای چوبه دار تکیده، مفلوک و چرکین برویم؟ »

ساعت چهار بامداد دوم خرداد ماه ۱۳۲۶، فریدون ابراهیمی مقابل باغ گلستان در ابتدای خیابان ستارخان تبریز، زیر چوبه دار می ایستد. مردانه و با عزم راسخ و لبخند برلب به جلادان خویش می گوید، معطل نشوند و طناب را برگردنش اندازند.

و، این چنین فرزند قهرمان خلق آذربایجان، مبارز راستین راه آزادی ملت ها، عضو کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان، نماینده مجلس ملی آذربایجان، دادستان کل حکومت ملی آذربایجان، خادم صادق اجتماعی، ژورنالیست و نویسنده ی با استعداد و برجسته، سخندان و سخنران با مهارت، هنوز بیست و هشتمین سال عمرش به پایان نرسیده بود، شور انگیزترین حماسه انقلابی را رقم زده و با زندگی بدرود می گوید.

مرتجعین تهران به فرمان اربابان خارجی خود فرزند دلاور و شجاع آذربایجان را در تبریز به دار آویختند. اما تبریز با فرزند لایق و صادق خویش با احترام و لیاقت تمام وداع نمود. رهگذران سحرخیز با مشاهده انسان محکوم به اعدامی را که این چنین با غرور و متانت سوی چوبه دار گام بر می دارد با دهان باز می ایستند و با حیرت و خضوع همراه جوانان و سالمندان تبریز سر فرود می آورند.

مرگ دلاورانه فریدون ابراهیمی زینت بخش صفحات روزنامه های دموکراتیک تهران می گردد. روزنامه مردم می نویسد: « فرزند با ذکاوت آذربایجان فریدون ابراهیمی در میان شهدای دیگر همچون ستاره نورانی می درخشد. او پس از شش ماه شکنجه همچنان خودرا شجاع و مغرور نشان داد. تسلیم نشد. شکنجه در برابر وی زانو زد. جلادان با بردن وی پای چوبه دار عجز و ناتوانی خودرا نشان دادند.

روزنامه رزم ارگان سازمان جوانان حزب توده ایران به مناسبت پنجمین سال پیروزی قیام ۲۱ آذر خلق آذربایجان می نویسد: « جلادان با کشتن هزاران دموکرات و به دار آویختن فرزند مبارز و قهرمان خلق آذربایجان فریدون ابراهیمی برنامه جنایت کارانه و پلید خودرا تکمیل کردند.

فریدون ابراهیمی جوان پاک، صمیمی، خوش خلق و خوش رفتار و دوستدار خلق بود. خلق نیز اورا بیشتر از جان دوست می داشت. از نوجوانی پای در راه سیاست و فعالیت های اجتماعی می گذارد. با رنج و اندوه طبقات زحمت کش و فقیر همه جانبه آشنا بود. از این رو، جان بر کف در میدان نبرد کار و سرمایه گام بر می داشت و با عزم راسخ و روی گشاده جان شیرینش را پیشکش آمال و ایده های مترقی و انسانی خویش نمود. تاریخ کوتاه حیات وی از تاریخ فرقه دموکرات آذربایجان جدایی ناپذیراست.

فریدون ابراهیمی با مرگ قهرمانانه ی خویش جاودانه شد. تا کنون صدها مقاله ، کتاب، شعر و منظومه به نام وی به تحریر در آمده و سروده شده است. کتاب رمان نویسنده بزرگ آذربایجانی میرزا ابراهیموف به نام «روزی که فرا می رسد» از زندگی، از پیکار، پایداری واستواری اوسخن می گوید. فتحی خشکنابی دراثر « واپسین پرچمدار » خویش، بخش « راه شرافتمندانه » را به قهرمانی های فریدون ابراهیمی اختصاص داده است. شاعران سرشناس، مانند بالاش آذراوغلو، علی توده، سهراب طاهر، مدینه گلگون، حکیمه بلوری و ده ها شاعر و نویسنده، نمایشنامه نویس دیگر، داستان های متعدد، شعرها و منظومه هائی به این فرزند قهرمان، رشید و جاودان خلق آذربایجان اهدا کرده اند. ملک الشعرا محمد تقی بهار، شاعر و سیاستمدار پر آوازه ایران، پس از مطالعه نوشته های فریدون ابراهیمی با تعجب می گوید: « اگر این جوان بجای بیست و هفت سال چهل ساله می بود، ایران در برابر وی عاجز می ماند. »

فریدون ابراهیمی در آخرین دوره حیات خویش با بانویی که منشی اش نیز بود، زندگی می کرد. حاصل این زندگی مشترک فرزند پسری است که اکنون به خانواده بزرگ و پر شاخ و برگی توسعه یافته است.

بیش از شصت سال است که در گوشه ای از گورستان متروک جنوب شهر تبریز به نام « آقالی » ( بهشت امامیه امروز ) در گور سرد و نمناک، انسانی با شعور و فرهیخته، دلاور شجاع و نستوه خلق آذربایجان، فریدون ابراهیمی به خواب ابدی فرو رفته است.
هر از گاهی، سالمندی، جوانی، دختری، پسری، زنی، مردی، به این گورستان متروک سری می زنند. دسته گلی، شاخه گلی روی گور وی می گذارند و واپسین سخنان اورا که در آخرین جلسه دادگاه ایراد کرده است، به خاطر می آورند. « آینده از آن دست های پینه بسته ای است که تمامی زندان هارا ویران، و جلادان و ستمگران را مجبور خواهد کرد در پای میز محاکمه به این همه خیانت و جنایت پاسخ بدهند. »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ــ دفتر خاطرات فریدون ابراهیمی صفحه ۳۶ .

۲ ــ روزنامه « آذربایجان » دوره دوم شماره ۴۳ تبریز ۱۰ آبان ۱۳۲۴

۳ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۵۷ ( ۳۴۶ ) ۲۰ آبان ۱۳۲۵

۴ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۵۹ ( ۳۴۸ (۲۲ آبان ۱۳۲۵

۵ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۱۸۴ ، ۸ اردیبهشت ۱۳۲۵

۶ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۲۰۷، ۳ خرداد ۱۳۲۵

۷ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۷۴ ( ۲۶۳ )، ۹ مرداد۱۳۲۵

۸روزنامه « آذربایجان » شماره ۱۶۲، ۱۲ فروردین ۱۳۲۵

۹ ــ روزنامه « آذربایجان » شماره ۱۰۱۶ ، ژانویه ۱۹۵۸

۱۰ف. خشکنابی « واپسین پرچمدار » آذر نشرصفحه ۶۲ ، ۱۹۵۴

Facebook
Telegram
Twitter
Email