گرفته شده از فیسبوک ـ رحیم کاکایی
شکل گیری نیروهای محرکه امری چند مرحله ای است
انقلاب می تواند تنها در اثر عمل بخش های ذینفع مردم چنانچه قدرت انجام انقلاب را داشته باشند، انجام شود. بخش ذینفع مردم پرولتاریا و برخی اقشار نیمه پرولتاریا هستند. فقط پرولتاریا است که بر اوضاع کشور قدرت و نفوذ دارد. بدین ترتیب، نیروی محرکه انقلاب سوسیالیستی فقط می تواند پرولتاریا باشد. جذب اقشار نیمه پرولتری و خرده بورژوایی به انقلاب اهمیت بسزایی دارد. بسیاری از نمایندگان آنها به خاطر بیکاری و ناامیدی و یاس در این لایه ها قرار گرفته اند. روشن است که هستی آگاهی را تعیین می کند. این درست است، اما بیش از حد ساده است. شعور نیز بر وجود و هستی تأثیر می گذارد، بدون تغییر آن تغییری در هستی ایجاد نخواهد شد. هر دو آنها سیستم بهم پیوسته ای را تشکیل می دهند. مسلح کردن پرولتاریا بلحاظ ایدئولوژیک و به مبارزه آن هدفمندی بیشتر بخشیدن و آنها را در برابر فداکاری های غیر ضروری و توهمات دروغین محافظت کردن، این همان چیزی است که حزب کمونیست وظیفه خود را در آن می بیند. ما آغاز اقدامات مستقیم نیروهای محرکه زمانی که وضعیت انقلابی ایجاد شده است را بررسی می کنیم. در این صورت، نخستین پرسش کسب قدرتی است که به دو قسمت تقسیم می شود، چه کسی باید قدرت را در دست بگیرد و چگونه باید آن را بگیرد. وضعیت پیش از تحول و انقلاب شبیه به کشمکش بین اپوزیسیون و حکومت، بین حامیان اپوزیسیون و حکومت است. هر یک از طرفین تلاش می کند حمایت بیشتری از تمامی اقشار مردم به دست آورد. البته حکومت با در دست گرفتن ارگانهای رسانه های همگانی و کنترل ساختارهای قدرت از شانس بیشتری برخوردار است. با این وجود، روحیه ساختارهای قدرت، هر چند محافظه کارانه است، اما به شدت به روحیه عمومی توده های مردم وابسته است و قادر به تغییرات سریع است. در این حالت، کل توازن موقت ناپایدار می شود. بخش عمده توده های مردم از نظر سیاسی منفعل و قادر به واکنش سریع نیستند. گزینه های مختلفی برای سیر رویدادهای بعدی امکان پذیر است.
1- حکومت می تواند برای تلطیف احساسات اعتراضی به اظهارات پوپولیستی و اقداماتی برای کاهش احساسات و روحیات اعتراضی تن در دهد. همزمان، حکومت می تواند حرکتها و تظاهرات انقلابی را سرکوب کند. انقلاب با شکست به پایان می رسد و ارتجاع تعرض می کند. در صورت وجود شکاف و تفرقه در لایه های حکومتی ، اقدامات انجام گرفته توسط آنها ممکن است با تاخیر انجام شود. در این موارد، رشد جنبش اعتراضی، بخش فعال مردم را بسوی عمل وا می دارد.
2- بخشی از محافل حکومتی ، ضمن داشتن اختلاف نظر با رهبران حکومتی، ضمن اعلام آزادی های بیشتر و ضمن جذب توده های محروم از طبقه بندی اجتماعی و محافل لیبرال «کودتای سفید» ( یا “نبرد کاخ ها” در امپراتوری روسیه در دهه آخر سلطنت کاترین دوم و سلطنت پل اول رخ داد. مترجم) راه می اندازد. اقدامات آنها با در اختیار داشتن ژنرال ها و افسران جزو ساختارهای قدرت، می توانند موفقیت آمیز باشند. ما دچار مبادله «بی فایده و کوتاه بینانه» و دزدی و حیف و میل جدید اموال مردم می شویم.
3- نمایندگان و مدعیان توده های خرده بورژوایی با حمایت توده های از طبقه بندی اجتماعی خارج شده و سازمان های چپ منفرد شورش را برپا می کنند. چنین شورشی، بد سازماندهی شده و بدون اهداف مشخص و روشن، به راحتی حتی توسط نیروهای پلیس و پلیس ضد شورش پراکنده می شود، اما آن فرصت درخشانی را برای یک شخصیت پوپولیست، به ویژه از ژنرال ها، فراهم می کند تا رهبری و متعاقباً موقعیت دیکتاتوری را بر عهده بگیرد. انشعاب و تفرقه حاصل در نیروهای مسلح به ظهور یک دیکتاتوری نظامی و ارتجاع مساعدت می کند.
4- کمونیست ها موفق به سازماندهی اقشار پرولتاریا و جلب حمایت بخشی از نیروهای مسلح می شوند. اگر ضعف حکومت قابل توجه باشد و افراد معقول و متعادلی در حکومت پیدا شوند، در این صورت توافق بر سر تشکیل دولت قابل اعتماد مردم و تغییرات بعدی قانون اساسی و اجرای رفراندوم در مورد تغییر نظام سیاسی امکان پذیر است.
اگر حکومت به نیروی خود امیدوار باشد و در ادامه سیاستهای خود پا فشاری کند، آنگاه درگیری هایی آغاز می شوند که نتیجه آنها به نیرو و عزم نیروهای محرکه بستگی دارد. اتکاء و امید وار بودن به حمایت توده های از طبقه بندی خارج شده بی فایده است، زیرا آنها همیشه به طرفی که پیروز می شود، می پیوندند. تنها اقدامات آماده سریع و قاطع ما منجر به موفقیت انقلاب می شود.
5– آخرین گزینه – مداخله نیروی سوم است. کل ساختار دولت در دوره انقلاب شکننده است و نیروی سوم شانس موفقیت زیادی دارد. به خودی خود، بعید است که نیروی سومی در روسیه به وجود بیاید، به غیر از روحیه مردم، اما با حمایت خارجی کاملا ممکن است. برای این امر به انگیزه پدرسالارانه- مذهبی نوع «گروه های مسلح خرابکار»، جهاد مسلمان یا نازی های ملی نیاز است. همه این انگیزه ها در وضعی نیستند که بتوانند به قدرت برسند، اما کاملا ممکن است اوضاعی پر از هرج و مرج ایجاد کنند. شرایط برای مداخله خارجی فراهم می شود.
باید روشن شود که چقدر فضای گزینهها برای یک انقلاب سوسیالیستی در روسیه، به ویژه گذار مسالمتآمیز آن محدود است. هر چه بهتر و فشرده تر نیرو های محرکه انقلاب را تدارک ببینیم و خود را نیز آماده کنیم، احتمال موفقیت بیشتر و احتمال خونریزی کمتر می شود. انقلاب یک رویداد نیست، یک فرآیند است. فرآیند طولانی و بسیار پیچیده است. و پیش از همه، فرآیندی که در آگاهی همه اقشار مردم روی می دهد. برای پیشبرد انقلاب، مقدم بر همه اتحاد و یکپارچگی زحمتکشان(بسیج نیروهای محرکه)، خرابی روحیه نیروهای مسلح (خنثی سازی بخش عمده و اصلی آن و جذب برخی از آنها به سوی خود)، فعال کردن محافل سیاسی (کمک به تضعیف و سردرگمی ساختارهای حاکم) ضروری هستند. همه اینها باید در شرایط یک جنبش اعتراضی متشکل انجام شود. این جنبش جامعه را برانگیخته و هیجان زده می کند، مردم دور از سیاست را وادار به درک اوضاع ، تناسب قوا می کند و مهمتر از همه، حجم بشدت گسترده ای از اطلاعات – مطالبی برای تفکر و تامل دریافت می کند. حتی افراد غیرسیاسی را نیز ناخودآگاه به فرآیند سیاسی می کشاند و در آنها نسبت به رویدادهای جاری نگرشی (درست یا نادرست) شکل می گیرد، اما هر چه باشد شکل می گیرد. آنها شخصیت هایی سیاسی می شوند، در حالی که منفعل هستند، اما با وجود این مستعد تأثیر هستند.
برای کسب قدرت، سه شرط لازم هستند. لازم است که کسی خواسته باشد قدرت را بدست بگیرد، لازم است کسی که قدرت را به دست گرفته بتواند آن را حفظ کند و لازم است که آماده واگذار کردن قدرت باشند.
این شرایط از کجا پیدا می شود؟ تنها در اثر کار و فعالیت نه تنها ما
1- کار سازمانی برای اتحاد پرولتاریا و تشکیل ارگانهای آن.
2- عملکرد درونی اندیشه های کارگران با آگاهی تدریجی از اوضاع واعلام اراده خود
3- تشکیل سازمانهای پرولتاریایی مستقل از دولت، از لحاظ اقتصادی مستقل و سازمان های پرولتری خودگردان ، متحد در یک سیستم واحد در کشور.
4- خنثی سازی نیروهای امنیتی و مزدوران در واحدهای آنها
5- هر چند نمی توان به فعال کردن توده های منفعل در اکثریت مردم امیدوار بود، اما پیشاهنگ پرولتاریا باید از طریق فعالیت های خود، تمایل و علاقه اکثریت مردم را برانگیزد.
همه اینها باید بی درنگ همین حالا انجام شود نه برای فردا. منظور ما این است که گرفتن قدرت امر ضروری است، اما با وجود این مسئله جداگانه ای است. نکته اصلی انقلاب است. برای اینکه قبضه قدرت به یک انقلاب تبدیل شود، به کارهای آماده و مقدماتی زیاد و باز به سازماندهی سیستماتیک تری نیاز است. باید بپذیریم که حزب ما آنقدر ضعیف است که نمی تواند سازمان دهنده یک جنبش انقلابی شود. علاوه بر این، آن برای آینکه در میان نیروهای رهبری کننده این جنبش قرار گیرد بسیار ضعیف است. راه دیگری نیست جز ایجاد یک حزب کمونیست واحد. در حال حاضر، ما وضعیتی پراکنده و پرولتاریای نامنظم و نابسامان داریم که به مسئله حفظ سطح آسایش و زنده ماندن خود در شرایط بحران علاقه مند است. حکومت، ضمن سرکوب شدید جنبش اعتراضی، یک اثر روانی را بوجود می آورد – تمایل به متمایز نبودن و از هوس انداختن مردم از بدست گرفتن ابتکار عمل. هنوز واقعا به رسوخ گسترده و توده ای پروکاتورها در اقشار پرولتری نرسیده است.
در چنین اوضاعی امید داشتن به خودسازماندهی ارزشی ندارد. به یک تشکیلات و سازمانی نیاز است که پیوستن به آن امکان پذیر می بود. این سازمان باید از نوع اطلاعاتی و آموزشی باشد. وظیفه این سازمان مرتبط ساختن نمایندگان گروه های کارگری بین خود است. تنها پس از برقراری ارتباط آنها شروع به اجرای اصول اساسی نمایندگی و مسئولیت پذیری می کنند.نخست انتخابات نمایندگان در جلسات سازماندهی می شوند و دوم، گزارش نمایندگان منتخب است. شکل گیری کامل رسمی به دست یابی فرصتهای جدید توسط سازمان یاری می رساند که یکی ار آن فرصتها، امکان اصلی تسلط بر مارکسیسم و امکان کاربرد عملی آن است. کار حزب با شورا مؤثرتر از کار با پرولتاریای پراکنده است؛ کار با شورا برای فعالین خود حزب ارزش آموزشی دارد. مرحله نهایی، بعهده گرفتن وظایف خودگردانی منطقه ای و کنترل کارگری توسط سازمان ایجاد شده خواهد بود. پس از این، تنها مبارزه برای اتحاد همه شوراها و گذار به قدرت بالاتر به آنها باقی می ماند. اما مسئله در اینجا بر سر سازمان شوراها نیست، بلکه مسئله تاکتیک است.
تاکتیک ها و استراتژی ها در اقدامات نظامی و سیاسی طبق اصول خود همانند هستند. در سیاست نیز به لحاظ تاکتیکی مهم است که میدان درگیری را بموقع بمنظور وادار کردن دشمن به مبارزه در شرایط ناآماده و غیرعادی تغییر داد . اساس استراتژی همیشه انجام این گونه اقدامات بوده است که دشمن برای آمادگی در جهت واکنش برابر وقت نداشته باشد و نیروهای خود را به سمت دیگری هدایت کند. انتظار برای لحظه به دست گرفتن قدرت منجر به چیز خوبی نمی شود. اگر در انتظار بمانید دیگران قدرت را در دست خواهند گرفت. قدرت را باید همین اکنون و قاطعانه شروع به گرفتن کرد. روند بدست گرفتن قدرت طولانی است و آسان هم نیست. هر تعرضی با افزایش نیروها، انجام عملیات تاکتیکی کوچک به منظور بدست آوردن موقعیت استراتژیکی سودمند آغاز می شود. در ابعاد مدنی همه چیز بهمین صورت است. برقراری کنترل در موسسات، تصرف و گرفتن مواضع رهبری در کمیته های مجلس، در شوراهای وتران ها و شهرداری ها. تشکیل شوراهای نمایندگان کلکتیوهای کار، تشکیل انواع تشکل های اعتراضی. گرفتن هرگونه، حتی ولو اندکی سهم از قدرت در ساختارهای کنونی، حتی در سطح خودگردانی، آنها را تضعیف، اما ما را تقویت می کند و در اقدامات تبلیغاتی و تشکیلاتی ما را آزادتر می کند. این مسئله مواضع استراتژیکی ما را بهبود می بخشد. قدرت، کنترل و رهبری مناطق و سرزمین ها نیست، در وهله نخست هدایت و رهبری مردم است. شرکت در انتخابات همانا از این منظر باید بررسی شود. مبارزان واقعی باید به عنوان نامزد معرفی شوند که بتوانند نفوذ و اقتدار حزب را افزایش دهند. فقط چنین افرادی می توانند رهبران غیررسمی پرولتاریا و همه زحمتکشان شوند. علم رهبری و هدایت ساده نیست و برای آماده کردن افراد مان تئوری کافی نیست، پراتیک ، هرچند در مقیاس کوچک لازم است، افراد آماده قادر خواهند بود در مواقع لزوم “قاطعانه و با انرژی” عمل کنند. پراتیک واقعی آغاز ساخت جامعه جدید تنها با تسخیر قدرت سیاسی توسط زحمتکشان امکان پذیر است. از این لحظه دوره گذار آغاز می شود.
منبع. سایت دانشمندان روس با گرایشات سوسیالیستی