آذربایجان دموکرات فرقه سی

Azərbaycan Demokrat Firqəsi

فرقه دموکرات آذربایجان

انقلاب کوبا

ادواردو گاله آنو

شرکت ادواردو گاله آنو در مراسم اعطاء لقب دکترای افتخاری از طرف دانشگاه هاوانا

بسیار متشکرم . در حقیقت این دو واژه کاملاً همه آنچه را که مایلم بگویم ، بیان می کنند . زیرا آن را به مفهوم حقیقی آن می گویم و نه بخاطر ادب و نزاکت الزامی .

اما چند کلمه ای بیشتر اضافه می کنم ، تا شاید کمکی باشند برای توضیح دادن انگیزه های سپاسگزاری ام . موجز می گویم . برای اینکه کسی با عجله از سالن خارج نشود ، لطفاً وحشت نکنید . همچنین این دو کلمه ، « موجز می گویم » ، را به مفهوم حقیقی آن می گویم ، که معمولاً آن را قبل از سخنرانی های کشنده اعلام می کنند .

فقط به دانشگاه هاوانا نمی گویم بسیار متشکرم بخاطر اینکه مرتکب بی مسئولیتی دکتر کردنم شده است ، علیرغم اینکه این لطف در نفس خود ارزش سپاسگزاری از جانب من را دارد .

زیرا روشن است که من هیچگاه دانشجو نبودم و آن اندک چیزی را که الان می دانم ، در کافه های مونته ویدئو یاد گرفتم ، فقط می توانستم با یک عمل جادویی یا سخاوتمندانه دکتر شوم .

خوب به آن فکر کردم و دیدم امکان دیگری برای دکتر کردن من وجود داشت ، ولی به من داده نشد . درمیهنم ، در روستایی به نام تپه مسطح ، علیرغم اینکه آن روستا هیچگونه تپه ای ندارد ، نه مسطح نه نوک تیز ، کسی بود که شانس دکتر شدن را داشت . نامش دکتر گالارزا بود . پدرش او را با این اسم غسل تعمید داده بود ، نام دکتر ، نام خانوادگی گالارزا ، چونکه پسری می خواست با دیپلم و نوزادش سزاوار اعتماد به نظر نمی رسید . اما هنگامی که من متولد شدم اسم مرا گذاشتند ادواردو .

بخاطر درجه دکترا و بخاطر انگیزه دیگری که برای من بسیار بیشتر مهم است به دانشگاه هاوانا می گویم خیلی متشکرم، زیرا درجه دکترا می آید از آن جایی که می آید .

مایل نیستم از متون خود نقل قول کنم ، و به ندرت اینکار را می کنم زیرا نویسنگان زیاد دیگری هستند که ارزش بیشتری دارند . ولی اجازه چند گناه کوچولو را بدهید .

سی سال پیش ، درباره نگرش دولت ایالات متحده که مسافرت آزادانه شهروندانش را به کوبا ممنوع کرده بود ، از خودم می پرسیدم : « اگر این جزیره ، آنطور که می گویند ، جهنم است ، چرا ایالات متحده سفرهای تفریحی ترتیب نمی دهند تا شهروندانشان آن را بشناسند و مایوس شوند ؟ »

این پرسش را هنوز هم از خودم می کنم .

ده سال پیش ، پرسش دیگری را درباره جهنم سازی کوبا فرموله کردم : « چرا باید ، حالا ، کوبا را با جهنم عوضی بگیرم ، اکر آن را هیچگاه با بهشت عوضی نگرفته ام ؟ »

این پرسش را هنوز هم از خودم می کنم .

نه جهنم ، نه بهشت : انقلاب ، امری به وقوع پیوسته در این دنیا ، آلوده به گِل انسانی است ، و دقیقا به همین خاطر ، و نه علیرغم آن ، هنوز مسری است .

ولی بسیاری از آنهایی که قبلاً آن را در عرش اعلاء قرار می دادند ، حالا آن را با آتش مداوم محکوم می سازند . قبلاً سوسیالیسم را با استالینیسم عوضی می گرفتند ، و حالا قهرمانان آزادی بیان اند . حالا استادان دموکراسی اند ، و قبلاً اتحاد را با هم رایی و تضاد را با توطئه عوضی می گرفتند ، زیرا تضاد حربه ای بود برای توطئه های امپریالیستی ، بجای اینکه تنها برهان قاطع برای زنده بودن زندگی باشد ، آن گونه که بود ، آن گونه که هست .

در نظم جدید جهانی ، هنگامی که بوروکرات ها کارفرما می شوند و ورزاهای رام نشدنی به گاوهای اخته و مطیع تبدیل می شوند ، هنگامی که بسیاری از دوستان سابق به دشمنان امروز تبدیل می شوند ، سخنان کارلوس فونسکا آمادور ، بنیادگذار جبهه ساندینیستی بطور شگفت انگیزی در شرایط کنونی اهمیت می یابند : « دوستان واقعی آنهایی هستند که رودررو انتقاد می کنند و پشت سر تحسین می کنند . »

من همیشه عقیده داشتم که می توان کوبا را دوست داشت بدون دروغ گفتن درباره سازگاری ها و همخوانی ها و بدون سکوت کردن در مورد تنوع و ناهمگونی ها . و اکنون بیش از هر زمانی مطمئنم که هیچ شیوه دیگری برای دوست داشتن آن وجود ندارد ، نه در درون مرزهایش نه خارج از آنها ، چونکه توافقی که از تنوع و ناهمگونی تغذیه شود یگانه شکلی از عشق است که به عقیده اعتبار می دهد .

در این زمانه ای که زندگی می کنیم ، زمانه بسیار افتخارآمیزی نیست . به نظر می رسد که بر سر جام جهانی پادری جدال می شود . اینگونه برداشت می شود ، و امیدوارم که برداشت اشتباهی باشد ، که دولت ها با یکدیگر مسابقه می گذارند برای اینکه ببینند چه کسی روی زمین بهتر کشیده می شود و چه کسی با شور و شعف زیاد می گذارد که زیر لگد گرفته شود . این مسابقه از زمانهای قبل وجود داشت ، اما از زمان حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ، تقریباً یک هم رایی در چاپلوسی و اطاعت رسمی در مقابل فرماندهان دنیا وجود دارد .

می گویم ، تقریباً هم رایی . و می گویم که امروز خودم را مغرور احساس می کنم که این افتخار در کشوری نصیبم شده که خیلی روشن درباره مصونیت از مجازات قدرتمندان نه گفته است ، کشوری که با تاکید و وضوح بیشتر از پذیرفتن جواز عبور جهانی اعطاء شده به سروران جنگ خودداری نموده است ،سرورانی که به نام مبارزه بر ضد تروریسم قادرند مطابق میلشان تمام اشکال تروریسم را که به ذهن شان خطور می کند ، عملی سازند ، هر کسی را که بخواهند بمباران کنند ، و هر زمانی که بخواهند آنها را بکشند و هر تعدادی که بخواهند . در دنیایی که غلام صفتی و بندگی ، نیکی والا به شمار می رود ؛ در یک دنیا ، جایی که کسی نمی فروشد ، کرایه می دهد ، شنیدن صدای کرامت و منزلت عجیب می نماید . یکبار دیگر، کوبا دهانی است که این صدا از آن بیرون می آید .

در طی بیش از پنجاه سال ، این انقلاب ، مجازات شده ، تحریم شده ، افترا زده شده ، به حد کافی کمتر از آنچه که می خواست انجام داده است ، اما بسیار بیش از آنچه که می توانست انجام داده است . و وجودش در این است . انقلاب کوبا هنوز مرتکب دیوانگی خطرناک باورمند بودن به این امر می شود که ما انسانها محکوم به تحقیر نیستیم .

به انقلاب کوبا ، از طریق شما ، سپاس بسیار و قدردانی ام را تقدیم می کنم .

۳ ژانویه ۲۰۰۲

برگردان : کبوتر سفید

Facebook
Telegram
Twitter
Email